مقدمه ای بر نئوکلاسیک
مقدمه ای بر نئوکلاسیک
فلسفه و تمدن یونان و روم باستان شالوده فکری و اجتماعی تمدن مغرب زمین را تشکیل می دهد و طی دو هزار سال گذشته همواره فلسفه کلاسیک در بینش ذهنی و کالبد فیزیکی تمدن غرب مشهود بوده است. پس ابتدا باید گذری هرچند کوتاه بر کلاسیسیسم داشته باشیم.
واژه کلاسیسیسم (کلاسیک گرایی) در دایرة المعارف هنر چنین تعریف شده است :
اصطلاحی در تاریخ هنر و نقد هنری که به کوشش برای احیای خصلت آرمانی در هنر – و به خصوص پیروی از اصول هنر کلاسیک باستان – اشاره دارد . بنابراین ، عدول از بازنمایی واقعیت موجود و رعایت قواعد کلاسیکی هماهنگی و تناسب در هر نوع کلاسیک گرایی ملاحظه می شود .
رنسانس نهضتی هنری ، ادبی و فلسفی بود که نقطه عطفی در تمدن غرب محسوب می شود ، زیرا با وقوع آن باورهای ذهنی قرون وسطی و جهان سنت مورد شک و تردید قرار می گیرد.
اهمیت نهضت باززایی نه فقط به دلیل یافتن ارزش های نهفته در فرهنگ های باستانی بلکه به لحاظ به کار بستن اصول سه گانه زیر است:
- انسانگرایی : عقیده به اصالت آنچه مباحث انسانی خوانده می شود و کشف مجدد انسان.
- فردگرایی : هشیاری تازه ای از وجود شخصی ، اعتماد به نفس و مسئولیت فردی در مقابل کلیه آزادی ها ، ذهنیت ها و رفتارها .
- خردگرایی : یعنی همه چیز در جریان زمان ، مبتنی بر معیارهای عقلایی بوده و از نظر ریاضی تعریف پذیر است .
در مورد تاریخ آغاز رنسانس نظرات متفاوت است و سال های مختلفی عنوان گردیده است . سال 1420 میلادی ، تاریخ احداث گنبد کلیسای جامع فلورانس توسط اولین معمار بزرگ عصر رنسانس ، فیلیپو برولنسکی (1446-1377 ،کسی که که پس از شکست در نقاشی و مجسمه سازی به معماری روی آورد)؛ سال 1453 ، تاریخ سقوط قسطنطنیه ، مرکز حکومت روم شرقی با بیزانس توسط سلطان محمد فاتح پادشاه مقتدر عثمانی و همچنین سال 1453 ، تاریخ پایان جنگ های صدساله (1453 – 1337) بین انگلستان و فرانسه ، به عنوان مبدأ تاریخ رنسانس مطرح شده است .
جنبش رنسانس در فلورانس آغاز گردید و از آنجا به شمال ایتالیا و رم و سپس فرانسه ، اسپانیا ، آلمان و سایر مناطق اروپای غربی گسترش یافت . رنسانس تا سال 1530 در ایتالیا ادامه پیدا کرد .
رنسانس به معنای زندگی دوباره و تجدید حیات اصول و نمادهای روم باستان است . از نظر اندیشمندان رنسانس عصر طلایی روم تمام شده و جای آن را دوران تاریک قرون وسطی گرفته و حال زمان روشنایی مجدد و تجدید حیات مجدد پدید آمده است . آنها دوره کلاسیک یونان و روم باستان را دوره منطق گرایی ، خرد ورزی ، علم و زیبایی می دانستند و رجعت به آن دوره برای گریز از دوران تاریک قرون وسطی را برای خود و هم عصران خود لازم و ضروری می دیدند .
جورجیو واساری (1574-1511) معمار ، نقش و زندگینامه نویس معروف ایتالیایی ، در مقدمه کتاب خود به نام « زندگی نقاشان و مجسمه سازان و معماران ایتالیایی » می نویسد : « تمام این مردان روم باستان را عصر طلایی هنر می دانستند و با تلاش مردانی همانند خودشان ، می خواستند این دوره را تجدید کنند». از نظر هنرمندان رنسانس ، هنر قرون وسطی یا هنر گوتیک ، هنر وحشی ها بود.
اگر چه مذهب رنسانس همان مذهب قرون وسطای مسیحی است ، ولی سر درها و تناسبات معابد بت پرستان یونان و روم باستان بر روی کلیساهای رنسانس نمایش پیدا کرد . برای کشیدن تصاویر و ساختن مجسمه های حضرت مسیح و قدیسان نیز بت های یونان باستان الگو قرار گرفت. کتاب ویتروویوس به نام «در باب معماری» در ده جلد در سال 1520 زیر نظر رافائل ، به ایتالیایی ترجمه شد . این کتاب مورد توجه بسیار زیاد معماران رنسانس قرار گرفت .
خصوصیات اصلی هنر رنسانس را می توان در انسان گرایی ، واقع گرایی و خرد گرایی خلاصه کرد . رنسانس آغاز انسان گرایی و اعتقاد به انسان و توانایی های اوست . فرد و فردگرایی در عصر رنسانس اهمیت پیدا می کند و هنرمند و اثر هنری به نام هنرمند دارای ارزش می شود . نام هنرمندان و اندیشمندان غیر مذهبی در جامعه مطرح می گردد . این نگرش به انسان با بینش قرون وسطایی که انسان را موجودی گناهکار و رانده شده از بهشت تلقی می گردد که باید کفاره گناهان خود را پس بدهد به کلی متفاوت است.
از نظر اندیشمندان عصر رنسانس ، جهان به گونه ای که هست باید نظاره و مشاهده شود . واقع گرایی در نقاشی و مجسمه سازی در این زمان آغاز شد. مازاچیو (?1428-1401) ، نقاش فلورانسی ، در نیمه اول قرن 15 پرسپکتیو را در نقاشی ابداع کرد . لئوناردو داوینچی (1519-1452) ، هنرمند و نابغه عصر رنسانس ، اولین کسی است که کالبد شناسی را مطرح کرد و خود در بیمارستان ها به تشریح بدن انسان و حتی جنین در رحم مادر پرداخت ، زیرا می خواست آنچه می کشد به واقعیت نزدیک تر باشد . «داوینچی در یادداشت هایش تأکیده کرده که هدف اصلی تمام پروژه های علمی او این بوده که از خود نقاش ماهرتر و برتری بسازد».
نیکولو ماکیاولی (1527-1469)، فیلسوف فلورانسی ، در کتاب «شهریار» (1532) می نویسد : « در این جهان به گونه ای که هست ، آن چیزی که به حساب می آید قدرت است » . لذا وی جامعه آرمانی و معنوی قرون وسطی را با این گفته خود به زیر سوال برد .
خرد گرایی دیگر خصیصه عصر رنسانس است . در این دوره با گسترش مدارس غیر مذهبی ، فلسفه ، ادبیات ، هنرهای آزاد ، فنون جنگی ، ورزش ، تاریخ و خصوصاً تاریخ عصر کلاسیک تدریس می شود . در هنر و معماری ، احجام اولیه مانند مکعب ، استوانه و کره و هرم اهمیت پیدا می کند زیرا این اشکال قابل ادراک و استنباط توسط ذهن انسان هستند و هیچ گونه ابهامی در مورد آنها وجود ندارد . تناسبات ریاضی گونه ، همگونی و تقارن که در هنر کلاسیک یونان و روم باستان اهمیت داشت مجدداً در دوره رنسانس واجد ارزش بسیار زیاد می شود. کلیساهای عصر رنسانس کاملاً متقارن در نما و پلان هستند ، چنانچه اگر انسان در مرکز کلیسا بایستد ، از هر چهارطرف منظره ای مشابه و بدون ابهام مشاهده می کند . لذا عنوان شده که در هنر رنسانس ذهن انسان در مرکز پرگار است .
رنسانس دارای دید و تصوری بود . تصور او ترکیبی است کلی و جهانی که دنیای قدیم را با جدید و شرک را با مسیحیت ، بدن را با روح آشتی می دهد . دیدی بود از یک هماهنگی ایده آل که تمام جنبه های زندگی متمدن را در بر می گرفت . رنسانس دوران پاکی و خوشبینی است. آنجا که پاپ لئوی دهم در تاجگذاری خود در 1513 بیان داشت که : « خداوند مقام پاپی را به ما اعطا کرده است و حال باید ما از آن لذت ببریم » . در واقع از پاکی و خوشبینی رنسانس صحبت می کرد . اما زمانی که این پاکی و خوشبینی تحلیل رفت رنسانس نیز مانند مقوایی باران خورده رو به نابودی گذاشت .
اتفاقات بحرانی به خصوصی در قرن شانزده سرنوشت شومی برای رنسانس به وجود آورد . 95 رساله از لوتر (در 1517 چاپ شد) و اصلاح طلبی نظم آسیب پذیر جامعه اروپا را درهم شکست و بیش از یک قرن جنگ و برادر کشی بر آن حاکم شد . غارت رم (1527) توسط گروه های امپراتور مقدس رومی چارلز پنجم که ترس و وحشت را در اروپای کاتولیک پراکند ، بی شباهت به غارت رم (410 م ) توسط آیریک نبود .
ایگناتیوس لیوله اسپانیولی (1493 – 1556 ) جامعه یسوعیون را بنیان نهاد (1540) و جنبش ضد اصلاح طلبی را پی ریزی کرد. با شورای ترنت (1545-1563) این حرکت جدید هجومی بود به افکار انسان ها . جنبش ضد اصلاح طلبی از سلاح هایی چون تفتیش عقاید (از 1542) و کنترل کتاب (1543) استفاده می کرد.
در طی دوره قرن شانزدهم ، اروپا میدان کشمکش فیزیکی ، فکری و فرهنگی گردید .
2 - جریانات فکری قرن 18
در نگاه نخست ممکن است چنین به نظر برسد که سده هیجدهم چیزی غیر از ادامه خشک دوره باروک ، پختگی و پالایش آن نیست و نمی توان بین آن دو از لحاظ تاریخی یا معنوی تفاوت آشکاری قائل شد. ولی بدون تردید ، تفاوت هایی میان این دو دوره وجود دارد که گرچه شدید نیست ولی چنان است که هنگام صحبت از سده هیجدهم ، ویژگی های متمایز کننده ای را در ذهن ما زنده می کند.
جهان سیاسی ، شکل تازه ای به خود می گیرد. در این سده ، امپراتوری دریایی بریتانیا که بر سر قاره آمریکای شمالی و شبه قاره هند با فرانسه کشمکش دارد ، به قدرتی عظیم مبدل می شود . در مقابل امپراتوری لرزان و فرسوده مقدس روم ، دولت کوچک ولی متجاوزگر پروس سر بر می آورد و در اندک مدتی به یک قدرت مهم نظامی تبدیل می شود. از سوی خاور ، قدرت بی چون و چرای روسیه نیمه آسیایی خودنمایی می کند و در دوران حاکمیت پطر کبیر به چرخش کندش به سوی غرب شتاب تازه ای می دهد . اسپانیا غرب در انحطاط و فساد است و ایتالیا سرزمین پاره پاره ای است که قدرت های بزرگ بر آن چنگ انداخته اند. قلمرو واقعی کلیسای جهانی سابق ، به منطقه باریکی در ایتالیا محدود شده است که ایالات پاپی نامیده می شود؛ در سرزمین های دیگر ، دولت بر اوضاع مسلط است و کلیسا از پادشاه اطاعت می کند . اندیشه های جدیدی انتشار می یابد که سرانجام به کلیسا و دولت خواهد تاخت، و آن اندیشه های دموکراتیک آزادی و برابری همه انسان هاست . پادشاهان روشنفکر ، مردان برجسته ای چون ولتر را که خواستار اصلاحات ، جلوگیری از سوءاستفاده ها ، و محدود شدن اختیارات پادشاه ، اشراف و روحانیون هستند ، در دربار خویش می پذیرند. توسل به منطق و عقل سلیم به عنوان علاج های واقعی بیماری های نوع بشر تشویق می شود و اندیشمندان دعا می کنند که ترقی ، قانون تکامل انسان و اجتماعات وی است.
پایان قرن هفدهم و آغاز قرن هجدهم از عصر روشنگری در اروپا و به ویژه در فرانسه است . عصری که انگیزش های آن عمق پایه های بورژوازی را تکان داده ، آن را از نظم مطلق گرای فئودالی دور کرد و به محترم شمردن خرد به عنوان جوهر بشر رهنمون شد . ریشه های روشنگری به جنبش اومانیستی (انسان گرایانه ) عصر رنسانس و به رفرماسیون (جنبش اصلاح دینی ) و فلسفه های راسیونالیستی (خردگرایانه ) قرن هفدهم ( همچون عقاید فرانسیس بیکن ، رنه دکارت ، جان لاک و گوتفرید ویلهلم ، فن لایبنیتس ) باز می گشت . در 1784 ، امانوئل کانت روشنگری را به عنوان خروج نوع بشر از قیومیتی خود ساخته تعریف کرد . این عصر با رویکردهای علمی خاص و گرایشی که به اصلاحات داشت ، درک بشر از طبیعت ، جامعه ، حکومت و مذهب را موضوع نقد دقیق خرد گرایانه قرار داد . نیروی محرکه خوشبینانه فلسفه روشنگری ، با اعتماد به خرد جهان به طور عام و خرد بشر به طور خاص ، بر سیاست ، علوم و فرهنگ تأثیر گذاشت .
در زمینه جامعه شناسی سیاسی ، با تعلیمات فرانسوا – ماری آرونه معروف به ولتر ، روبرو هستیم که به جانبداری از خرد و بر ضد جهالت و خرافات مبارزه می کرد ؛ و دیوید هیوم ، که با ماوراء الطبیعه به ستیز برخاست ، و ژان ژاک روسو ، که هدفش رسیدن به یک حالت طبیعی برای جامعه ای بود که نه فقیر وجود داشته باشد نه غنی ، نه حاکمی باشد و نه حکومت شده ای ؛ و گوتهولد افرایم لسینگ ، که در آثار ادبی خویش بر تمایل شورشگرانه خود برای آزادی ، تأکید می کرد ، اعتقاد راسخ به حقوق ذاتی ، جهانی و متساوی بشر برای زندگی ، آزادی ، مالکیت و جستجوی خوشبختی که بایستی توسط دولت حمایت شود ، در اعلامیه استقلال آمریکا و در 1776 و انقلاب فرانسه در 1789 ، که به دوران فئودالیزم پایان دادند و راه را برای استقرار جمهوری بورژوا دموکراتیک هموار ساختند ، انعکاس یافت . در عرصه علم ، اسحق نیوتون ، فیزیکدان و ریاضیدان انگلیسی ، از راه کشفیاتش در نورشناسی تجربی و ریاضیات نظری و عالی ، دیدگاههای جهانی عصر خویش را زیر و رو کرد . در حیطه فرهنگ ، آبه دو بو به گسترش فلسفه ای مستقل در زیبایی شناسی کمک کرد که ذوق و سلیقه را با ماهیت حسی بشر مرتبط می ساخت .
اصول فکری معماری رنسانس مجدداً در معماری نئوکلاسیک غرب در طی قرون 18 و 19 میلادی – تقریباً همزمان با عصر قاجاریه – و دو دهه پایانی قرن بیستم مطرح شد . داریوش آشوری در مورد عصر رنسانس می نویسد : « رنسانس عبارت است از چیرگی روح یونانیت بر مسیحیت قرون وسطی » .
بازگشت به هنر یونانی – رومی در دوران رنسانس ، معیار زیبایی پیکر آدمی را مطرح کرد . ولی استادان رنسانس ، خود ، اصولی را در زیبایی شناسی بنا نهادند که سرمشق دیگری بر کلاسیک گرایی بعدی یعنی نئوکلاسیک شد . کلاسیسیم در سده هجدهم با کاوش های شهرهای زیر خاک رفته هرکولانئوم و پمپئی در ایتالیا ، جلوه های تازه ای از هنر کلاسیک باستان را عیان ساخت . این انگیزشی است برای پیدایی جنبش نئوکلاسیسیم .
