معماری پرش کیهانی

در  تبیین معماري پرش كيهاني يا معماري غير خطي

   معماران سبك ديكانستراكش كه از اوايل دهه نود ميلادي به سمت مكتب فولدينگ گرايش پيدا نمودند، بر اين نظريه نيز خود را پايبند نديدند. آن ها در روند شكل گيري موضوعات علمي وفلسفي جديدتر، حركت علمي فلسفي نوين در معماري كه از اواخر دهه 1970 با مبحث ديكانستراكشن شروع شد را ادامه دادند. در حال حاضر اين معماران به دنبال شكل كالبدي دادن از مفروضات و شناخت انسان از خود و محيط پيرامون خود مي باشند. آن ها معتقدند كه اين شناخت تنها از طريق علم و تكنولوژي و فلسفه صورت مي گيرد و معمار جهت حفظ حضور خود در ورطه تمدن امروز جهان، بايد با علم، تكنولوژي و فلسفه روز آشنايي كامل داشته باشد محيط مصنوع را با استفاده از موارد فوق به صورتي خلاق و هنري نشان دهد....

درج در ادامه مطلب

ادامه نوشته

شناخت معماري(سامانه های سازنده معماری)

 

 

معماري يعني باز آفريني سازماندهي فضا، در نتيجه، محصول معماري سامانه فضايي معماري مي باشد، در پيدايش يك اثر معماري دو دسته از عوامل نقش دارند.

 عوامل اول متشكل از علت فاعلي و علت غايي مي باشد. علت فاعلي به عواملي گفته مي شود كه از طريق روابط انساني، فرهنگ و تاريخ جامعه و همچنين عوامل اقليمي و محيطي در بوجود آمدن معماري تاثير مي گذارند (سامانه ايجادگر).

علت غايي مجموعه اهداف پنهان يا آشكاري است كه معماري در پي آن مي باشد (زير سامانه كاركردي).

 عوامل دوم در بردارند، علت مادي و علت صوري مي باشد.

 علت صوري؛ عواملي كه در بردارنده شكل، صورت، هندسه و روابط و تناسبات معماري مي باشد (زير سامانه سازه اي)......

درج در ادامه مطلب

ادامه نوشته

موزه یهود برلین

 

 

مي توان گفت موزه يهود ليبسكيند در وهله اول تلاشي است براي به ياد آوردن اذهان، موقعيت ها و نشانه هايي كه في نفسه ضد خاطره هستند . به همين دليل موزه يهود در خود حامل تناقضاتي حل ناشدني است. تناقض و تضادهايي به قدمت تاريخ دهشتناك بشري آنگونه كه آدورنو معتقد است همواره اين دهشت ملازم و همراه تمدن بوده، هست و خواهد بود، « نمی توان دهشت را برانداخت و تمدن را نگه داشت.» (آدورنو، تئودور و/ هورکهایمر ماکس،361:1384).

درج در ادامه مطلب ....

ادامه نوشته

موزه جنگ- شمال، منچستر

فضاي داخلي پيشهاد شده اين موزه بر گرفته از شكل انحناي زمين است و چون اين طرح با اتفاقاتي كه در جهان مي افتد در ارتباط است موجب درك موقعيتي سريع و بي واسطه از موزه مي شود. رابطه اي كه ميان جريان بي وقفه موزه وچشم انداز بيروني آن برقرار است به وسيله نظام تسلسل 24 ساعته جهان تعديل يافته است. بعد فضا و زمان موزه باعث شناختي آسان از فضايي حاكي از تضاد شده و تنشي را ميان اين تضاد مشهود و زير بناي تاريخي آن نشان مي دهد. قفسه هاي بادبان مانند كه شگفت انيگزي با مناظر اطراف- كانال كشتي لوري سنتز و زمين توصيف جامع از آن مقتصدانه و داراي ساختاري بتني – فلزي، با حد غايي جاري شدن نور و هوا و به حداقل رساندن هزينه مي باشد. در حالي كه به راحتي مي توان در جزئيات سازماندهي كميت عظيم تاريخي قرن بيستم گم شد، موزه خود را در غالب يك تجربه ساخته شده فراموش نشدني در ذهن و خاطر بازديد كننده معرفي خواهد كرد. همچنين تلفيق شكوفايي فرهنگ با پوچي و ويرانگري جنگ و خسارت وارده از آن در ارتباط دائم است.

خانه گهری

 

 

   بين سالهاي 1970 و 1980گهري به بازسازي بسياري از طرح هايش پرداخت. او در بازسازي خانه شخصي اش، فرصتي يافت تا از تجربياتش در مورد عناصري مانند فلز و به كارگيري آن  استفاده كند. در سال 92-1991 دومين بازسازي خانه به دليل تغيير خواسته هاي خانواده صورت پذيرفت، اضافه شدن استخر تبديل گاراژ به اتاق مهمان واحياي محوطه خارجي ساختمان همگي از تغييرات اعمال شده بودند. ساختارهاي پيچيده از لايه؛هاي فلزي موجدار و توري فلزي، ساختار چوبي و فريم بيرون زده، در واقع حس سيال بودن و حركت را ايجاد مي كرد، استفاده از مصالح غير معمول و نامتعارف از اين پس ذهنيت گهري را در طرح هايش تسخير كرد.

 

گروهي از متفكران، خانه سانتامونيكا را جزو كارهاي ديكانستراكشن به شمار آورده اند و گروهي آن را پيش بيني ديكانستراكشن در سال هاي بعد مي دانند و در نهايت خود وي و ديگر ديكانستراكتيوسيت ها كار او را ديكانستراكشن نمي دانند.

   در اواخر دهه هشتاد كه گهري خانه شنابل با آن پيكره بندي بغرنج را به پايان رساند (1986-1989) يا موزه ويترا را ساخت كه ديناميسم عيان تري داشت (1987-1989) افتخارات و جوايز و تعريف و تمجيد مطبوعات ديگر عادي شده بود. گهري كه مي خواست در معماري خودش حركت را القاء كند، به قول خودش «سر و كله زدن با شكل هاي ماهي را شروع كرده بود». اين ماهي انتزاعي تر شد و به صورت يك شكل غير هندسي اثر خود را بر پروژه هاي بعدي او باقي گذاشت در دهه 1990، شكل هاي برخورد كننده و منفجر شونده پوشش هاي فلزي يا سنگ در موزه فردريك وليسمن (1990-1993)، مركز هنرهاي بصري دانشگاه تولد و (1989)، و مركز آمريكايي پارش (1988-1994) به طراحي زيباترين بناي 50 سال اخير دست يافت (موزه بيلبائو).

   گهري ايده آل گرايي انتزاعي مالويچ را به فرم هاي عيني انتزاعي كه نامتعارف و فردگرا مي باشند، بتيدل مي كند درون و بيرون معب معلق. مالويچ ايده معكب مشكي را داده و آن را به صورت شيشه اي و كج غيرطبيعي عرضه نمود.

   خانه وي چگونگي گسترش ساختمان در درون بافت، از درون به بيرون را به خوبي تجلي مي كند. او در چگونگي طراحي داخلي يك هندسه غير متعارف را تجربه مي كند. كاربرد مصالح غير عرف و ارزان و پرتاب احجام به درون يكديگر به طوري كه به بنا حالت يك راديكال بخشيده است.

   ساختمان اصلي تا اندازه اي حفظ شده است و شايد نوعي رسيدن به فضاي بينابيني باشد كه برنارد شومي طلاييه دار آن است. البته شومي مي؛گويد هدف ايجاد فضاي بينابيني، مرمت، يا باز زنده سازي نيست بلكه هدف ايجاد هم زماني در معماري است. بناي كهن در بناي مدرن بايد طوري تلفيق شود كه بيننده در فضاي بينابيني قرار گيرد گهري نتوانسته است اين فضاي بينابيني را آن طور كه شومي مي گويد ايجاد كند، زيرا ساختمان اوليه را در خيلي جاها تغيير داده است. ولي در نوع خود كارمنحصر به فردي انجام داده است. در تمامي قسمت ها مي توان متن گذشته وحال را با هم خواند. او هدفش نه طراحي خانه بلكه ايجاد يك اثر هنري در درون و بيرون، آنارشيسم و آشوب و انعكاس زندگي انسان ساكن كاليفرنياست. مگر نه آن كه معماري آينه تمام نماي مردم يك منطقه است.

   او باعبور از هندسه مدرن، كاربرد غير معمول مواد و مصالح ارزان، حلقه هاي فلزي، آسفالت، شيشه ها، تور سيمي، آهن موج دار، معماري مدرن و بروكراسي مسكن را به چالش مي كشد.

   گهري نوعي افشاگري را در نشان دادن جزييات بروز مي دهد. گهري طوري ساختمان را طراحي كرده است كه پنداري هر لحظه در حال ساختن است. حتي اگر كامل شود و به نوعي خانه اي جنيني كرك لين شايد بر اساس نظريات گهري شكل گرفته باشد.

   او از سايت شروع به توصيف نموده و نحوه رسيدن به بنا، جايگاه بنا در واحد همسايگي و طبيعت پيرامون آن را شرح مي دهد و نظرات هايدگر را در بحث موضع شناسي، ريخت شناسي و گونه شناسي تعميم مي دهد. هايدگر در مقاله خودنظريه اش را بحث نزديكي و دوري شروع مي كند. او مي گويد به نظر مي رسد بعضي چيزها مانند تكنولوژي مي تواند فاصله ها را بردارد اما در اصل چنين نيست. فاصله كوتاه به هر حال نزديكي نيست.

   بنابراين در خانه گهري فضاي خالي (تهي) بسيار حايز اهميت است. هايدگر مي گويد: كوزه با آب همچون چشمه اي سرشار از آب يا شراب است. كوزه مي تواند آب ياشراب را بيش از رودخانه حفظ كند، حتي مي تواند زمين و آسمان را حفظ كند (در آب تصوير آسمان و در شراب عصاره ميوه زمين قرار دارد) باري آسماني و زمين در كوزه است و يا حتي كل آفرينش در درون آن است. در خانه گهري آهن و چوب، شيشه، تور سيمي و ... متعلق به زمين است و اما تصوير انعكاس تفكر و توجه انسان متعلق به آسمان و خانه مكان انعاكس هويت انسان است. هايدگر مرگ را شانه به شانه بدن مي‎داند و در هر چيزي دوري و نزديكي وجود دارد و به علت آن كه دور متضاد نزديک است، به نوعي به هم مربوطند، خانه قديم در درون خانه جديد و بالعكس آن دو را به هم پيوند مي زند.

 

موزه گوگنهایم

 

آثار گری به طور کلی نتیجه یک روند طولانی طراحی است که با استفاده از اسکیسهای متعدد، مدلهای کامپیوتری و ماکتهای بزرگ حاصل شده است. اسکیسها و نمودارهای اولیه به مدلهای فیزیکی با مقیاسهای مختلف تبدیل و این مدلها در نهایت به ساخت ماکتهای کامل میانجامد.

 

 

 

نکته بسیار جالب در روند طراحی گری در استفاده از رایانه در این روند است. بر خلاف سایر معماران که از نرم افزارهای معمول دوبعدی و سه بعدی مانند CAD و ۳DsMAX برای کارهای خود استفاده می‌کنند گری از نرم‌افزار کاتیا که یک نرم‌افزار مربوط به طراحی جامدات است استفاده کرد. این نرم افزار بیشتر برای طراحی خودرو و هواپیما و محاسبات پیچیده بدنه‌های مختلف کاربرد دارد و هماهنگی بسیار عالی با سایر نرم افزارها دارد. کاتیا سطوح را تحلیل و بر اساس محدودیت سازه‌ای، کارکردی و اقتصادی پروژه آن را تصحیح می‌کرد. داده‌های عددی که به این ترتیب بدست میآمدند بار دیگر بر روی یک مدل پیاده می‌شدند تا حجمها کنترل شوند و در صورت لزوم تغییر کنند. این رفت وبرگشت بین مدلهای مطالعاتی و داده‌های دیجیتال بنیاد شکلی پروژه را به وجود میآورند. سپس از داده‌های کامپیوتر برای تهیه پلانهای ساخت موزه استفاده شد

 

بي شك مهمترين ساختمان‌هايي كه انگيزه‌ها و زمينه‌هاي لازم را براي توسعه معماري گردشگري ايجاد نموده موزه‌ي گوگنهام فرانك گري در بيلبائو اسپانيا است كه در سال ‌١٩٩٧ ساخته شد.

به جرات مي‌توان گفت تا پيش از اين هرگز ساختماني از چنين قدرت كيميايي كه يك شهر كوچك استاني در منطقه باسك اسپانيا را به بازيگر عمده‌ي جريان هنر و فرهنگ جهان تبديل كند برخوردار نبوده است.

طراحي موزه گوگنهايم بيلبائو همانند موزه‌ي گوگنهايم فرانك لويدرايت در نيويورك كه طرح آن مربوط به سال‌هاي پيش است يك رويداد فوق العاده و استثنايي در تاريخ معماري محسوب مي‌شود.

با بازديد بي سابقه تورهاي هنر و معماري از شهر و جمعيت زياد گردشگران كه تاثير شگرفي بر اقتصاد محلي داشته است همگي نشانگر موفقيت بيلبائو هستند.

البته بايد به اين نكته توجه داشت كه در موفقيت بيلبائو به عنوان پديده‌اي كه به شهرت جهاني دست يافته پوشش رسانه‌اي فراگير ساختمان گيرا و فتوژنيك (خوش عكس) موزه گوگنهايم و خالق سنت شكن آن نيز تاثير بسزايي داشته است.

موزه گوگنهايم علاوه بر اين كه موفقيت شگرفي در جذب فيزيكي مردم به اين نقطه داشته در جلب توجه جهانيان به يك مكان دور گمنام و متفاوت نيز بسيار موثر بوده اما اين توجه جهاني داراي يك جنبه منفي نيز است، چرا كه موزه گوگنهايم در بيلبائو به عنوان يك نماد شهري بارها از سوي جدايي طلبان باسك به بمبگذاري تهديد شده است.

 

گابريل گورِکيان

گابريل گورِکيان 1279 - 1349

 

پس از شروع به قتل عام سال 1894 ارامنه توسط دولت ترکيه، خانواده گورِکيان تصميم به مهاجرت به غرب گرفت. گابريل در يک توقف کوتاه در استانبول به دنيا آمد ( 21 نوامبر 1900 ) . مسافرت به غرب با بچه کوچک دشوار بود و خانواده گورِکيان راهی تهران شد. پدر گابريل بلافاصله به عنوان جواهر شناس در دربار مظفرالدين شاه استخدام شد. گابريل که اصليت ارمنی داشت و در ترکيه متولد شده بود به همراه دو خواهر و برادر خود مليت ايرانی انتخاب کرد.

 

در ده سالگی پس از طی دوره ابتدايی در تهران برای ادامه تحصيل به يک کالج خصوصی در وين فرستاده شد و مانند خواهر خود که پيانيست حرفه ای بود، علاقه زيادی به موسيقی نشان داد و در آنجا به فراگيری ويولون پرداخت اما بموقع دريافت که استعداد لازم را برای اين کار ندارد. بنابراين با تشويق خانواده به تحصيل معماری مشغول شد.

 

اتريش در آغاز قرن بيستم کانون انواع مباحث و جدل های هنری بود که بر شکل گيری هنری گابريل تأثير بسزايی داشت. در سال 1915 در مدرسه معماری آکادمی هنرهای کاربردی وين ثبت نام کرد. اين مدرسه با آتليه دکوراسيون که ژوزف هوفمان تأسيس کرده بود، ارتباط نزديک داشت. بدين ترتيب گورکيان در دوره تحصيل ( 1915 - 1918 ) از کلاس های درس معمار معروف اتريشی اسکار استرناد و همکاری با دفتر ژوزف هوفمان که از پيشگامان هنر معماری مدرن بود، بهره برد.

 

گورکيان بعد از اخذ ديپلم در 1921 ميلادی و پس از سفری به قصد مطالعه کارهای معماری به چند کشور اروپايی، پاريس را جهت اقامت و فعاليت اختيار کرد. او در اين دوره با هانری سواژ که از معماران پيشرو فرانسه بود آشنا شد و در دفتر وی به کار پرداخت. همان دفتری که وارطان هوانسيان نيز با آن همکاری داشت. سوواژ که استعداد او را تشخيص داده بود، در جهت آشنا کردن گورکيان با اصول معماری مدرن و کاربرد تکنيک های جديد ساختمانی بسيار کوشيد.

 

از سال 1922 در دفتر ماله استيونز به کار مشغول شد و سپس به رياست اين دفتر و سرپرستی آتليه معماری آن نايل آمد. از آن زمان به بعد نام وی در کنار بزرگان جنبش معماری مدرن اروپا نظير لکور بوزيه قرار گرفت. در نقدی که در سال 1923 درباره نمايشگاه معروف سالن پاييز تحرير شده، چنين آمده است: " قسمت معماری در سالن نمايشگاه، چهار اسم را در رأس ديگران معرفی می کند، گورِکيان، لکوربوزيه، لوکات و ژان شارل مورو که همگی از پيشگامان هنر معماری مدرن هستند."

 

گورکيان در سال 1312 شمسی به دنبال بالا گرفتن بحران اقتصادی - اجتماعی سالهای 1930 اروپا برای اقامت به تهران آمد. در بدو ورود از او برای طراحی دو ويلا دعوت شد. سپس از وی درخواست شد که رياست دفتر معماری شهرداری تهران را قبول کند.

 

گورکيان در مدت چهار سال اقامت خود در ايران، فعالانه به کار مشغول بود و حدود 20 ساختمان به همراه چندين پروژه اجرا نشده از او به يادگار مانده است. او بيان خاصی در زمينه معماری که هماهنگ با تحولات موجود و نشانگر شرايط خاص آن زمان بود، ارايه کرد.

 

وی در ايران تعداد قابل ملاحظه ای ويلای مسکونی و ساختمان های عمومی و اداری طراحی کرد که اهم آنها به شرح زير است:

 

- کاخ دادگستری

- ساختمان وزارت خارجه

- ساختمان وزارت صنايع

- آمفی تآتر مدرسه نظام

- باشگاه افسران که با نظارت وارطان به اتمام رسيد.

- ويلاهای آقايان پناهی، خسروانی، سياسی، ملک اصلانی، فيروز و نظام مافی.

 

گورکيان به خاطر بيماری همسرش در سال 1316 تهران را ترک کرد و به انگلستان رفت و از سال 1937 تا 1940 ميلادی در انگلستان اقامت کرد. وی در سال 1940 به فرانسه بازگشت و به علت اشغال کشور در جنوب فرانسه اقامت گزيد. در سال 1944 پس از آزادی فرانسه به پاريس رفت و در فعاليت های بازسازی پس از جنگ شرکت کرد.

 

از سال 1948 گورکيان عازم آمريکا شد و تا سال 1969 در آنجا اقامت داشت و در دانشکده فنی آلاباما و سپس دانشکده معماری ايلی نويز به تدريس پرداخت. در سال 1969 به علت بيماری همسرش به جنوب فرانسه که دارای آب و هوای مناسب تری بود، بازگشت. همسر گابريل پس از مدت کوتاهی در جنوب فرانسه درگذشت و خود او نيز در سال 1970 فوت شد.

 

گابريل گورِکيان در ايران کمتر شناخته است. اگرچه اقامت او در ايران کوتاه بود اما همگی وی را به عنوان يک معمار ايرانی می شناسند. او از مفاخر کشور ماست.

نقش رنگ در طراحی داخلی

همگان می دانیم که افراد مختلف به رنگ های خاصی تمایل نشان می دهند. استفاده از این تمایل اشخاص به عنوان وسیله ای برای تشخیص شخصیت آنها موضوع بحث انگیزی است، چرا که افراد با یکدیگر تفاوت دارند. هر یک از ما خصوصیات شخصی خاص خود را داریم و احساساتمان را به سبک و سیاق خاص خود بیان می کنیم. در جهان نمی توان دو نفر را یافت که در ابراز احساساتشان پیرو شیوه یکسانی باشند. از طرف دیگر احساسات افراد به طرق مختلف قابل تضعیف و تحریک است و مثلا با تغییر محیط ای که در آن زندگی می کنند، به سبب الگوهای روانشناسی به نتایج بهتری در ایجاد شادابی، صمیمیت، آرامش افراد خانواده دست یافت. ویژگی های خیابان و کوچه ای که خانه ما قرار دارد، ترکیب حجمی، نورگیری، تقسیم بندی فضاهای داخلی، مبلمان داخلی، نحوه رنگ بندی و حتی مقیاس به کار رفته همه و همه به عنوان فاکتورهای مهمی برای تعریف یک مسکن مناسب عمل می کنند. ویژگی های فرهنگی، نوع روابط خانوادگی و حریم های اجتماعی و غیره از جمله عواملی هستند که نیاز های روحی و جسمانی ساکنین را تعریف می کنند و وظیفه یک طراح داخلی است که تعاملی محکم بین موارد یاد شده با جنبه های عملکردی فضا، برقرار سازد.

 تصویر

تصویر

تصویر 

 رنگ عاملی مهم در طراحی فضا: رنگ ها می توانند به شیوه های مختلف تاثیراتی بنیادین در زندگی بر جای گذارند که از جمله مهم ترین آنها می توان به تاثیر آنها بر احساسات اشاره کرد. جهانی که انسان در آن زندگی می کند، متشکل از هزاران رنگ و تونالیته های مختلفی است که موجودات و اشیا را برای ما جذاب تر و حتی به گونه ای معنوی، عمیق تر نشان می دهند. هر کدام به سبب ویژگی های شیمیایی و روانشناسانه ای که دارا هستند، منبع مهمی از انرژی، در جهت فزونی سلامت و نشاط روح و روان در انسان ها به شمار می روند. جهانی تک رنگ، با تونالیته های محدودی را با طبیعت اطراف خویش مقایسه کنید و یا خود ساکن شهری سیاه و سفید بدانید، بدون هیچ کنتراستی و هیجانی. معنای زندگی تغییر یافته و سردی و مردگی بر همه جا حاکم می شود. فضایی بی روح و عاری از هر جنب و جوشی که تشنه جرعه ای رنگ است. مساله رنگ به سبب تاثیرات مهم روانشناسانه اش، در مقوله شهر و فضاهای معماری امری مهم به شمار می رود؛ تا بدانجا که تخصصی با عنوان رنگ بندی و رنگ شناسی فضاهای شهری در بین هنرمندان مطرح شده است. هماهنگی در رنگ مثل هماهنگی در نت های موسیقی است و از اهمیت ویژه ای در ایجاد هارمونی مناسب و چشم نواز به مانند قطعه موسیقی برخوردار است. برای رسیدن به اهدافی همچون کارکرد مناسب، زیبایی بصری، هارمونی فضایی، و تأثیر محیطی و روانی مؤثر و مثبت در طراحی داخلی، مستلزم استفاده هماهنگ، منسجم، معنی‎دار و زیبا از عناصر طراحی است. در یک طرح مطلوب همه عناصر و اجزاء در نسبت به تاثیرات کیفی و معنایی که به فضا اعمال می کنند در ارتباطی تنگاتنگ با هم قرار دارند. بر این اساس، موفقیت هر طرح بستگی کامل به چگونگی ترکیب عناصر و الگوهای سه‎بعدی فضا دارد. تجربه سالیان دراز کار با رنگ ثابت کرده است که رنگ ها نیز مثل انسان ها، از جهات مختلف با یکدیگر مرتبط اند و سلیقه ها و صفات مشترکی دارند و یا برعکس ناهموان و متضاد یکدیگرند. شاید تصور كنید كه نارنجی و سرخ متضاد همند، در حالی كه در دایره رنگ كنار هم قرار می گیرند و دارای هارمونی هستند. خریدن یك دایره رنگ، كه در آن نحوه ارتباط رنگ ها و چیدمان آنها و رنگ های مكمل مشخص شده است و در اكثر فروشگاه های لوازم هنری وجود دارد، با ارزش است تا قبل از خریدن زرد گریپ فوروتی و سبز زیتونی برای رنگ كردن اتاق خواب، نگاهی به آن بیندازیم.
رنگ بندی اتاق ها و استفاده از مصالحی که بتواند خصوصیات رنگی و بافت مورد نظر ما را برآورده سازد بسیار مهم و در عین حال قدرت اعمال نفوذ بر تغییرات کالبدی فضا را نیز داراست؛ کارهایی که برای تعدیل و تقسیم بندی دیواره های رنگی انجام می گیرند می تواند به عنوان ایده ای برای تعیین کالبد فیزیکی فضای نیز عمل کند و جنبه های کاربردی طراحی را با معیارهای زیباشناختی همراه سازیم. به عنوان مثال مساله روشنایی و استفاده از نور طبیعی در طراحی یک اتاق بسیار مهم است ولی نحوه کنترل نور، انتخاب رنگ و مصالحی که نور را از خود عبور می دهند به خلاقیت و قدرت طراح در ایجاد هماهنگی که وی بین کارکرد روشنایی اتاق و مطلوبیت فضا بستگی دارد.
استفاده از چرخه رنگ، روشی مطمئن برای یافتن رنگ های متناسب با رنگ مورد نظر ماست. چرخه رنگ متشکل از دوازده رنگ است که سه رنگ قرمز، زرد و آبی در آن رنگ های اولیه و رنگ های میان آنها به عنوان رنگ های ثانویه شناخته می شوند. هر رنگ در این چرخه می تواند با رنگ های کناری خود که رنگ های هم خانواده اش محسوب می شوند و همچنین رنگ مقابلش که رنگ مکمل آن است به خوبی ترکیب شده نتیجه ای زیبا و موزون بیافریند. استفاده از رنگ های هم خانواده که در چرخه رنگ در کنار هم قرار گرفته و به اصطلاح همسایه هستند ترکیبی ملایم و هماهنگ را ایجاد می کند که نگاه بیننده را به راحتی از یکی به دیگری رهنمون می شود. استفاده از یک رنگ با میزان کمی از رنگ مکمل آن چنانچه به درستی و در اندازه های صحیح صورت گرفته باشد نتیجه ای درخشان و چشمگیر می آفریند و بر جذابیت مجموعه رنگی حاضر می افزاید و مانع غالب شدن کامل یک رنگ بر فضای اتاق می شود.
چنین عواملی در انتخاب رنگ برای بناها، دکوراسیون داخلی و مبلمان فضا، رویکرد های مختلفی را در طراحی ایجاد می کند. رنگ یکی از عوامل تعیین کنند سبک و سیاقی است که بدان طریق با محیط پیرامون خود ارتباط بر قرار می کنیم و بیشتر از هر عامل مستقل دیگری می تواند فضای کسالت بار و یکنواخت اطراف را به مکانی روح بخش مبدل سازد. عوض کردن رنگ دیوار ها می تواند بیش از تغییر مبلمان یا حتی ساختار یک اتاق، نتایج چشم گیری به بار آورد. تا كنون خانه های بسیاری به رنگ بژ و كرمی و تنالیته های آن رنگ آمیزی شده اند و رنگ استاندارد معمول برای خانه های جدید مگنولیایی است اما باید تصور نمود که در شرایط مختلف اجتماعی و به خصوص اقلیمی، چگونه باید از این رنگ ها استفاده کرد و یا دیوار هایی به رنگ های ملایم و نامحسوس مثل استخوانی، برای زندگی كردن بسیار مناسبند؛ اما ایجاد كنتراست در آنها با انتخاب رنگ های خاص در لوازم جانبی منزل و روكش ها و رومبلی ها باعث روح بخشی به فضا می شود.
برای آنکه بتوانیم ارتباطی درست میان طبیعت خود با دکوراسیون داخلی خانه برقرا سازیم، باید بیاموزیم که ترس از متفاوت بودن با سایرین را از خود برانیم؛ مشکلی که امروزه بسیار با آن در گیریم و بسیاری از طراحی های معماری و داخلی را تحت الشعاع قرار می دهد. نمی توان در جامعه ای سیاه و سفید، تفکری رنگی داشت و فردایی بهتر را تصور کرد. غالبا خود را در حصاری از رنگ هایی به تحمیل عرف و جامعه «معقول» و «بی روح» و بی رمق قرار می دهیم، رنگ هایی که مانع از بروز احساسات و نمایان شدن خود واقعی ما می گردد.به منظور کمک برای ایجاد فضایی مطلوب و دلنشین در محیط زندگی خود و بهره گیری هر چه بهتر از رنگ ها، لازم است اطلاعات گسترده تری درباره ارتباطات فردی خویش با رنگ ها نایل شویم و مواردی را درک کنیم که علاقه مندی یا بیزاری به رنگ های خاص را در مورد ما آشکار می سازد. با بذل توجه بیشتر به قدرت رنگ ها در خانه های خود ممکن است از آنچه به واسطه این کار نمایان می شود به شکلی خوشایند یا ناخوشایند غرق حیرت شویم. رسیدن به ترکیب رنگ مناسب در اتاق، لباس و یا هر مورد دیگر، نه فقط جلب توجه می کند که حالتی از اطمینان و آرامش را نیز القا می کند.
کار موثر با رنگ بیش از همه به تحریک حس خلاقیت نیازمند است. به دست آوردن یک ترکیب رنگ مناسب که درست با منظور و هدف فرد، منطبق باشد خود به نوعی «آفرینش» محسوب می شود.
برای بدست آوردن چیدمانی مناسب از رنگ ها در فضاهای داخلی گام های اولیه زیر ضروری است:
1- آن مطلبی را که با زبان رنگ می خواهید به بیننده بگویید در اندیشه خود آماده داشته باشید.
2- یگ رنگ اصلی که سخن گوی پر قدرتی برای بیان آن مطلب باشد، پیدا کنید.
3- رنگ های دیگری که در اطراف آن می چینید، باید در هماهنگی کامل باشد.
4- آنگاه به عنوان یک رهبر طرح وارد شده و این بار سلیقه هنری خود را در چیدن این ابزار های فنی دخالت دهید.
به کاربردن رنگ در فضاها و یا مبلمانی ساده معمولا نیازمند مهارت زیاد و گران قیمت نیست. یک طراح معماری خوب می تواند بسیاری از نیاز های محرک روانی با استفاده از مطالبی که گفته شد و اندکی خلاقیت در جهت رفاه مصرف کنند گان به کار گیرد؛ مخصوصابه وسیله گوناگونی و اجتناب از تک رنگ بودن.

معمار هستی

  خدا کسی است که آسمان ها و زمین و هر چه را که بین آن دو است،
  در شش روز بیافرید، 
  آن گاه به خلقت عرش پرداخت.
  هیچ یار و شفیعی برای شما غیر او نیست
  آیا متذکر نمی شوید؟
  امور (این عالم را) از آسمان تا زمین تدبیر می کند
  پس روزی که مقدارش هزار سال از سالهایی است که شما می شمرید، همه چیز به سوی او بالا می رود.
  این خدایی است دانای غیب و شهود و مقتدر و مهربان.


  آن خدایی که همه چیز را به بهترین وجه خلقت کرد
  و آدمیان را نخست از خاک آفرید.
  آن گاه خلقت نژاد نوع بشر را از آب بی قدر و نطفه بی حس مقرر گردانید
  سپس آن ( نطفه بی جان ) را نیکو بیاراست 
  و از روح خود در آن بدمید و.......
    
  سوره سجده
  آیه های9،8،7،6،5،4



  یگانه معمار هستی با دمیدن روح آفریننده خویش در کالبد انسان، او را جانشین خود بر روی زمین قرار داد.
  همانگونه که خداوند با دمیدن روح خود در جسم بی جان، آدمی را می آفریند، انسان نیز در مقام جانشین وی با دمیدن روح خلاقه خود در کالبد مواد خام و بی جان به آن ها زندگی می بخشد.
  و بدین سان هنر از انسان زاییده می شود.
آفرینش چشمه جوشان هنرهاست
 و آثار بزرگ هنری در پرتو نور آفرینش گری خالقان خود پا به عرصه وجود نهاده اند.

.....

به زودی در این وبلاگ برای دوستان همراه مطالب و پروژه های معماری قرار داده می شود...