روانشناسی محیط های مسکونی

 

 

1 - یک چارچوب نظم دهنده

برای درک روان شناسی یک محیط مسکونی ، یک چهار چوب نظم دهنده نیاز است . منظور از این چهارچوب تهیه یک تصویر کامل از علل و نتایج زندگی در خانه های مسکونی مختلف است . چهار گروه از عوامل اصیل در این مورد عبارتند از : عوامل شخصی ، اجتماعی ، فیزیکی و فرهنگی .

پیامدهای آن در سه گروه کلی قرار می گیرند : نگرش ، مانند : اولویتها و اغنا شدن ، دوم رفتار ، مانند : مدیریت فضا ، اوقات فراغت و ترتیب دادن مبلمان ، و سوم رفاه ، مانند سلامتی ، تنش ، ترس از جنایت و حمایت اجتماعی .

 

1 – 1 - اولویتها برای محل سکونت ، انتخاب و رضایت

چه نوع سکونتگاهی را ترجیح می دهید ؟ شما در واقع در کجا زندگی می کنید . اگر پاسخ های متفاوتی به این سوالات دارید تفاوت بین سکونتگاه ارجح و انتخاب سکونتگاه را می دانید . اگر اختلاف بین دو سوال  زیاد باشد شما ممکن است از سکونتگاه خود ناراضی باشید و ممکن است سکونتگاه شما هیچ وقت به کاشانه تبدیل نشود .

1 – 2 - اندازه گیری رضایت از محل سکونت

برای استنباط رضایت از سکونتگاه ، باید آن را به میزان کافی اندازه گیری نمود ولی این سنجش فقط در یک سوال ساده خلاصه نمی شود « آیا شما از آپارتمانتان رضایت دارید ؟ » رضایت ممکن است در مورد کیفیت بخش های مختلف سکونتگاه فرق کند مانند : وسعت فضا ، زیبایی ، نور . و رابطه بین نوع استفاده ساکنان و کیفیت ساختمان مثل نور برای مطالعه و یا نور برای شستن ظروف .

1 – 3 - تاثیرات شخصی

مسلماً سلیقه و خوشنودی ، بعضا بستگی به شخص ساکن دارد. در بررسی های انجام شده در مورد سبک خانه افراد بالغ  و جوان به عنوان سکونتگاه با تزئینات و آراستگی را ترجیح می دادند و افراد بالغ مسن تر نوع ساده تر را می پسندیدند . سادگی ممکن است جالب نباشد ولی بیانگر وضوح است ، این موضوع برای افراد مسن مهم است زیرا برای آنها تحرک و ادراک مشکل تر از گذشته است . افراد بالغ جوان سکونتگاه اسرار آمیز را دوست دارند در صورتی که افراد مسن تر ترجیح می دادند که این مرموز بودن را در کتابهای داستان پیدا کنند جایی که زندگی آنها را مشکل تر نمی کند .

یک محقق از افراد 8 تا 18 ساله خواست که کاشانه ایده آل خود را ترسیم کنند ، آنها همانند بزرگترها به خانه های تک واحدی تمایل داشتند اگرچه خانه های ایده آل آنان بزرگتر از خانه فعلی آنها بود و فضای استراحت بیشتری داشت .

موقعیت اجتماعی – اقتصادی : رضایت از سکونتگاه به موقعیت اجتماعی – اقتصادی نیز ارتباط دارد در یک تحقیق مشاهده شد ، که افراد پولدارتر به کیفیت زیبایی کاشانه خود علاقه دارند ولی افراد فقیرتر ایمنی ، سلامتی و احتیاجات خانواده در کنار زیبایی را دارای اهمیت می دانند.

جنسیت و نقش اجتماعی :  نقش اجتماعی بر رضایت از سکونتگاه تاثیر دارد . زنان و شوهران غالباً در مورد مناسب بودن کاشانه خود اختلاف نظر دارند ، همچنان که تعداد بیشتری از مردم از پخت و پز لذت می برند ، تشابهات و تفاوتها بین اولویت زنان و مردان در طرح آشپزخانه اهمیت بیشتری پیدا می کند . هم مردان و هم زنان آشپزخانه هایی را که هم به اتاق نشیمن هم به غذاخوری باز است به آشپزخانه هایی که از این فضاها جدا هستند ترجیح می دهند ، اگرچه خانم هایی که بیرون کار می کنند نسبت به خانم های خانه دار به آشپزخانه باز تمایل بیشتری دارند .

در مطالعه ای که از مردان و زنان خواسته شد که یک خانه را طراحی کنند ، زنان خانه های کوچکتر با فضاهای اجتماعی بیشتر و دیوارهای با انحنا طراحی کردند و در طرح های آنان ابداع بیشتری مشاهده شد . وقتی که مردان و زنان با هم طراحی کردند اندازه خانه ها بزرگتر بود و حتی خطوط منحنی بیشتری نسبت به طرح زنان داشت .

افراد اجتماعی در صورت داشتن حق انتخاب خانه هایی را انتخاب می کنند که امکان معاشرت اجتماعی در آن در حداکثر ممکن باشد . مسئله کلیدی و مهم دیگری که در مورد سلیقه و انتخاب مسکن اشخاص نقش دارد ارزش فردی است . اکثر ما به سکونتگاهی تمایل داریم که به اعتقاد خودمان می تواند در بدست آوردن ارزشهای مورد نظر در زندگی به ما کمک کند . 

آرزوها برای آینده : و بالاخره زمان برای رضایت از سکونتگاه دارای اهمیت است اینکه شخص در انتظار بهبود کیفیت خانه خود است بر رضایت از سکونتگاه فعلی تاثیر دارد . بنابراین افرادی که در انتظار بهبود کیفی در خانه خود هستند نسبت به سایرین که در همان محل زندگی می کنند خوشحال تر هستند .

1 – 4 - تاثیرات اجتماعی

روابط متقابل ما با دیگران ، ارتباطمان با آنها ، هنجارهایی که در قبول آنها با دیگران شریک هستیم ، خلوت خصوصی در مقابل استقلال و امنیت نقش مهمی در اولویتهای ما در مورد سکونتگاه دارد . در حقیقت بخش مهمی از تعریف کاشانه عملکرد اجتماعی آن است . در یک تحقیق از افراد خواسته بودند که خانه ای طرح کنند که دارای خصوصیات خلوت خصوصی با امنیت و یا معاشرت اجتماعی باشد . خانه هایی که برای خلوت خصوصی طراحی شده بود دارای قسمتهای تعریف شده بیشتری بودند ، آنها دارای اتاقهای بیشتر و در نتیجه راهروهای بیشتر و اتاقهای کوچکتر بودند . خانه هایی که برای ایمنی طراحی شده بودند دارای کوچکترین ابعاد بودند . خانه کوچکتر به معنای فضای کمتری برای تدافع است و ساکنان به یکدیگر نزدیکتر می باشند که می تواند به دفاع از خانه کمک کند . خانه هایی که برای معاشرت اجتماعی طراحی شده بودند . فضاهای داخلی آن دارای دید بیشتری بودند و دیوارهای آن انحنای بیشتری داشتند .

1 - 5 - تاثیرات فیزیکی

خصوصیات فیزیکی یک خانه نیز تاثیر زیادی بر اولویتها و رضایت ما از خانه دارد . به عنوان مثال ، خانه های کوچک و شلوغ که دارای اتاقهای محکمی است رضایت کمتری را جلب می نماید . چهار نوع شکل فیزیکی را در نظر می گیریم : فرم ساختمان ، سبک معماری ، فضاهای داخلی و فضاهای خارجی .

داخل  بنا : بیشتر تلاش در طرح داخلی به جای تحقیقات روانشناسی محیطی، مربتط با تغییر مد و بیانات هنرمندانه است ، اگرچه شواهدی است که اکثر افراد سقفهای مرتفع ( بیش از 8 فوت معادل 5/2 متر ) و سقفهای مسطح یا شیبدار ( با نسبت ارتفاع به قاعده 4 به 12 ) را ترجیح می دهند . البته همین نسبت شیب نه کمتر و نه بیشتر . همچنین دیوارهای که با زاویه 90 درجه یا بیشتر ( نه کمتر ) یکدیگر را قطع می کنند نیز ارجح است .

مکان خانه تک واحدی در سایت موضوعی است که با آپارتمان متفاوت می باشد . آیا مردم طبقه همکف ، طبقات میانی یا طبقات آخر را ترجیح می دهند ؟ ظاهراً افراد واحد انتهایی و یا واحد گوشه ساختمان را مناسبتر می دانند . در یک گزارش در مورد سالمندان عنوان شده که آنها واحدهای انتهایی راهرو را ترجیح می دهند .

رنگ ، موضوع تحقیقات بسیاری بوده است . ولی بسیاری از آنها براساس ترجیح دادن رنگ در یک محدوده کوچک بدون هیچ گونه زمینه محیطی خاصی بوده ( از افراد سوال نشده که آیا ترجیح می دهند که اتاق خواب و یا آشپزخانه خود را به یک رنگ خاص رنگ کنند . )  در مطالعه ای در مورد رنگ در کشور ژاپن به این نتیجه رسیدند که : رنگهایی که بیشتر اشباع بودند به عنوان رنگهای بهتر، زیباتر و راحتتر ارزشیابی شدند و میزان روشنایی بستگی به آن داشت که در اتاق چه مقدار فعالیت صورت می گیرد . رنگهای روشن به عنوان رنگهای تازه تر ، شاداب تر و نورانی تر تلقی می شدند .

فضای خارجی :  فضاهای خارجی در اطراف خانه تأثیر بسیار زیادی در رضایت افراد دارد . در یک مطالعه توسط فرانسوی ها معلوم گردیده است که فضای سبز در مجاورت محله مهمترین عامل رضایت در بین همسایه بوده است .

1 – 6 - تأثیرات فرهنگی

خانه ها در نقاط مختلف جهان بسیار متفاوت هستند، به عنوان مثال در روستای کندوان تبریز ، خانه ها به صورت کندوی عسل ، یا خانه های بلند با چوب درخت سرو در ایالت بریتیش کلمبیا در کانادا و خانه های شناور در کشمیر نشان دهنده تفاوت بسیار زیاد خانه ها در مناطق مختلف جهان می باشد . می توان نتیجه گرفت که افراد ترجیح می دهند در خانه هایی زندگی کنند که مطابق فرهنگ گذشته آنها باشد ، این به این دلیل است که سکونتگاه ها تبلوری از فرهنگ می باشند ، مکمل الگوهای رفتاری آن فرهنگ شده. در بررسی فرم خانه در هفتاد و سه فرهنگ مختلف مشاهده گردیده است که میزان تقسیم بندی فضاهای داخلی بستگی به میزان پیچیدگی های اجتماعی – سیاسی در آن فرهنگ دارد .

2 - روان شناسی محیطی در طراحی کالبدی

معماران و طراحان شهری امروزه توجه ویژه ای به شناخت روان شناسانه رفتارهای انسان دارند زیرا این گونه رفتارها با محیط کالبدی ارتباط تنگاتنگی دارد. آنچه روان شناسی محیطی را از سایر شاخه های روان شناسی مجزا می سازد همانا بررسی ارتباط رفتارهای متکی بر روان انسان و محیطی کالبدی است لذا توجه طراحان به بررسی روان شناختی فضاهای طراحی شده، پیوندی نا گسستنی ما بین روان شناسان محیطی و آنها ایجاد کرده است. روان شناسان محیطی نیز خود را ملزم به پژوهش در رفتار انسان در محیط روز مره اش ساخته اند تا بتوانند تاثیرات محیط کالبدی را به گونه ای مستقیم و یا غیر مستقیم بر رفتار انسان بررسی نمایند. اگرچه بیش از چند دهه از احساس نیاز و همکاری روان شناسان و طراحان در شاخه های گوناگون چون معماری، طراحی شهری، طراحی فضای باز و طراحی صنعتی نمی گذرد اما اکنون در بسیاری از مدارس معماری دنیا این دانش در جدول دروس آنها جایگاه ویژه ای یافته است. با وجود این عدم آشنایی معماران وطراحان شهری و پژوهشگران ایرانی در مدارس معماری و موسسات پژوهشی ما موجب گردیده است تا آنها کمتر بتوانند از همبستگی ما بین علوم روان شناسی و طراحی بهره گیرند. نبود حتی یک درس در خصوص روان شناسی در دوره های آموزش معماری ما در داخل کشور موید این مطلب است. در کتابخانه های مدارس معماری بندرت بتوان کتابی یافت که به گونه ای مستقیم به موضوع روان شناسی محیطی پرداخته باشد. تاسیس دوره های تحصیلات تکمیلی در مدارس معماری و شهر سازی داخل کشور توجه ما را به ایجاد و تقویت دروس مربوط به روان شناسی محیطی در جهت انجام پژوهش های لازم بیش از پیش معطوف می سازد. در این جا ابتدا تاریخچه ای کوتاه از روند توسعه روان شناسی محیطی ارائه می شود و سپس به ماهیت و محتوای روان شناسی محیطی در ارتباط با طراحی پرداخته خواهد شد.

2 – 1 - علل و روند ایجاد و توسعه روان شناسی محیطی

طراحان و پژوهشگران زیست محیطی دردهه شصت میلادی در امریکا انگیزه های بسیاری در جهت همکاری با یکدیگر در خود احساس کردند. عدم توجه به نیازهای فیزیولوژیک، ایمنی و روانی مردم در طراحی و ساخت فضاهای مسکونی چون «پیروت- آیگوه» که منتهی به تخریب بیش از چهل و سه مجموعه ساختمانی یازده مرتبه در سنت لوئیز گردید هشداری جدی و قابل توجه به آنها بود. این واقعه به اندازه ای نزد آقای جنکز بر جسته بود که او در کتاب خویش، زبان معماری فرامدرن، این واقعه را نمادی بر افول معماری مدرن می دانست. نا هنجاری های اجتماعی  و روان شناختی ساکنان این مجموعه مسکونی که با استفاده از الگوهای معماری مدرن طراحی و اجرا پژوهشگران علوم اجتماعی مورد توجه و بررسی قرار گرفته بود گرچه نیاز به همکاری ما بین طراحان و پژوهشگران در روان شناسی جهت بر طرف نمودن کاستی های موجود در طراحی برای مردم استفاده کننده از فضاهای معماری و شهری بدون تردید لازم به نظر می رسید اما به زودی آشکار گردید که طراحان و روان شناسان دارای نگرش های متفاوت از یکدیگر در چگونگی پرداختن به حل مسائل محیطی هستند.

از نقطه نظر روان شناسان اشکال این بود که معماران تاکید بیشتری بر مسائل زیبایی شناختی فضاهای طراحی شده داشتند تا پرداختن به مسائل «کارکردی آنها . به عقیده روان شناسان اصلی ترین معیار طراحان در فرایند طراحی توجه به شکل (فرم) و جنبه های زیبایی شناختی آن بود. از این رو روان شناسان معتقد بودند که طراحان نیازهای واقعی و روزمره استفاده کنندگان را قربانی خواستهای زیبایی شناسانه و انتزاعی خویش می سازند و لذا مردم را بیش از پیش با محیط طراحی شده نامانوس ساخته اند، اما در حقیقت شاید اختلاف نگرش های به وجود آمده بین این دو گروه به دلیل طبیعت و ماهیت متفاوت حرفه معماری و دانشهای مطرح در پژوهش تعامل انسان و محیط و ارتباط این دانشها با طراحی بود. برای مثال نیاز طراحان بر اساس حل مساله و فراهم آوردن داده های لازم برای ایجاد توانایی هایی بود که بتوانند به گونه ای مستقیم آن داده ها را به طراحی تبدیل کنند، در حالی پژوهشگران، به دلیل ماهیت کار آنها، به گونه ای صریح قادر به پاسخ گویی به این خواست و نیاز طراحان نبودند، پژوهشگران در جمع آوری داده ها و مطالعات تجربی سهم ارزنده ای داشتند ولی نگرش صرفاً «مثبت گرای» آنها که بر خاسته از نگرش علمی آنها به پدیده ها بود در مقابل نگرش «هنجارگونه» و «تجویزی» معماران و طراحان محیطی که متأثر از نگرش زیبایی پسندانه آنها می بود راه به جایی نمی برد. نیاز به یک زبان مشترک جهت بر قراری رابطه ای عملی احساس گردید.

2 – 2 - نیاز به دانشی نو برای طراحی

گروه کوچکی از معماران به ضرورت ایجاد این زبان مشترک پی برده و در تلاش برای ساخت و ایجاد دانشی نو بر آمدند. ساخت یک «الگو»، یک «آیت» و یا یک «پارادایم» که بتواند، در صورت یافته شدن، انگیزه ها و احتیاجات انسان را با توسل به زمینه های مختلف موجود در معماری، علوم اجتماعی، روان شناسی، علوم سیاسی و انسان شناسی در بر گیرد و ماهیتی چند دانشی و بین دانشی داشته باشد مورد توجه آنها قرار گرفت. بنابه نظر تاماس کون نیاز به الگوی جدید و یا پارادایم نوین هنگامی اوج می گیرد که الگوهای قبلی به تامین خواستها و اندیشه های علمی روز نیستند. طراحان به تجربه دریافته بودند که طراحی برای ساخت محیطی همساز با خواستهای انسان در جوامع بزرگ و با ساختی پیچیده مستلزم همگانی با دانشهایی است که آنها را در رفع کاستی ها یاری سازد. همسو با این تحول در اندیشه معماران در جهت آفرینش الگویی مناسب، در تفکر روان شناسان نسبت به مطالعه رفتار انسان نیز تحولاتی در شرف انجام بود. بسیاری از دانشمندان علوم رفتاری تجربه ها و تحقیقات مبتنی بر به کار گیری روش مطالعه آزمایشگاهی را به عنوان تنها راه شناخت رفتار انسان زیر سوال بردند. آنها پژوهش در رفتار  را در محیط واقعی و زیستگاه روزمره مردم مورد توجه خویش قرار دادند ، توجه به مطالعه انسان و رفتارهای او در «قرارگاهای رفتاری» که ابتدا توسط راجر بارکر در کتابش روان شناسی بوم شناختی ارائه شد همچنین منعکس کننده این واقعیت بود که بر خلاف روان شناسی سنتی که پژوهش های انجام شده در آن توجهی به ارتباط ما بین رفتار انسان و محیط کالبدی او نداشت در روان شناسی بوم شناختی این مفهوم (ارتباط انسان با محیط یا بوم خویش) داشت به گونه ای روز افزون مورد توجه قرار می گرفت. پژوهش در ماهیت محیط به عنوان یک پدیده اجتماعی نیز مورد توجه روان شناسان واقع گردید و لذا بررسی و چگونگی نقش و تاثیر محیط در ساخت رفتارهای اجتماعی مردم مورد علاقه پژوهشگران واقع شد.

همچنین این موضوع مورد توجه قرار گرفت که آدمی برای حل مشکلات محیطی خود نه تنها بر محیط کره زمین تاثیر می گذارد بلکه بر سایر افرادی که در استفاده از محیط طبیعی با او شریک هستند نیز تاثیر گذار است ،  لذا برای همزیستی پایدار بر کره زمین و بر قراری رابطه ای دو سویه ما بین محیط طبیعی و انسان و روابط بین فردی میان انسانها توجه به نگرشها، ارزشها و اعتقادات آنها مورد توجه روان شناسان قرار گرفت.

در روان شناسی سنتی مطالعه عناصر محیطی مجزا از محیط روزمره مردم در آزمایشگاهها بررسی می شد وتنها درصد یافتن پاسخ های» معین به «کنشهای» کنترل شده بود، آنچه امروز در روان شناسی به مدل «محرک- پاسخ»  مصطلح است. توجه به ساز و کارهایی که ممکن است این رابطه جبری ما بین کنش و واکنش در رفتارهای انسان را زیر سوال ببرد و به هیچ وجه مورد نظر روان شناسان سنتی قرار نمی گرفت. یکی از دلایل این امر تسلط و توفیق روان شناسی رفتار گرایانه دانشمندانی چون واتسون و اسکینر بود بر خلاف نگرش معینی گری دانشمندان پیرو مکتب رفتار گرایی موج مدرن در روان شناسی با درک جامعیت نقش و تاثیر محیط بر رفتارهای انسان آن را به گونه ای پذیرفت که بتواند رفتارهای درونی انسان از آن جمله اعتقادات، نگرشها و ارزشهای او را در رابطه ای واقع گرایانه منعکس سازد. روان شناسی مدرن با پیش فرض تاثیر غیر مستقیم محیط کالبدی بر رفتار انسان که در نهایت خود را ملزم به بررسی محیطهای معماری و شهری می ساخت از یک سو و از سوی دیگر توجه طراحان محیطی در جهت بر طرف ساختن نیازهای مشتریان و استفاده کنندگان فضاهای طراحی شده باعث گردید تا آشنایی روان شناسی با حرفه طراحی و بر عکس آغاز گردد و در نتیجه نطفه دانشی نو و یا پارادایمی جدید به نام «روان شناسی محیطی» بسته شود.

2 – 3 - ماهیت روان شناسی محیطی

روان شناسی محیطی زیر مجموعه ای از علوم رفتاری است. علوم رفتاری علاوه بر روان شناسی شامل دانشهایی چون انسان شناسی، جامعه شناسی و حتی علوم سیاسی و اقتصاد است. بدین دلیل است که تعدادی از پژوهشگران مطالعه انسان در محیط را در قالب الگوی «مطالعه زیست محیط- رفتار» بیشتر ترجیح می دهند. اما به هر حال روان شناسی محیطی به عنوان شاخه ای از روان شناسی به مطالعه رفتارهای انسان در رابطه با سکونتگاههایش می پردازد و به نامهای دیگری مانند «ارتباطهای انسان- محیط»، «جامعه شناسی محیطی» و «بوم شناسی انسانی» نیز شناخته می شود.

بنابر نظر کریک روان شناسی محیطی مطالعه روان شناختی رفتار انسان به گونه ای است که به زندگی روزمره او در محیط کالبدی مرتبط باشد. «همان گونه که از این تعریف مستفاد می شود روان  شناسی محیطی را به انسان با محیط کالبدیش را به گونه ای مورد بررسی قرار می دهد که ارزشها، نگرشها و احتیاجات او مورد توجه قرار می گیرد و به موضوعاتی که در تشریح رفتارهای مردم نقش اساسی دارند مانند «ادراک»، «شناخت» و «رفتارهای فضایی» بپردازد. لذا روان شناسی محیطی به مطالعه تجربه شخصی و جمعی مردم از مکانها نیز که از نوع رفتارهای بنیادین انسان می باشد علاقه مند است.

2 – 4 - ادراک محیطی

ادراک انسان از محیط از محوری ترین مقولات در روان شناسی محیطی است. «ادراک محیطی» فرآیندی است که از طریق آن انسان داده های لازم را بر اساس نیازش از محیط پیرامون خود بر می گزیند. لذا ادراک فرآیندی هدفمند است. این گونه ادراک را  در اصطلاح  «ادراک حسی» می نامند اا در حقیقت «ادراک محیطی» از تعامل «ادراک حسی» و «شناخت» که در ذهن انسان تجربه شده اند حادث می شوند. در این فرآیند نقش محیط به عنوان عاملی اساسی در رشد، توسعه و در نهایت در یادگیری مورد توجه قرار می گیرد. مکاتب مختلفی سعی کرده اند تا چگونگی ادراک انسان از رفتارش را در محیط و یا از محیط توضیح دهند، مهم ترین این مکاتب که تاثیر ژرفی بر نظریه های محیطی و طراحی داشته اند مکتب «روان شناسی گشتالت»، دیدگاه «روان شناسی سازشمند» و مکتب «روان شناسی بوم شناختی» (اپتیکی) جیمز گیبسون هستند. در جایی که «روان شناسی گشتالت» به الگوهای ادراکی و هم ریختی ما بین شکلها و تجربیات ادراک محیطی با فرآیند شکل گیری نظام عصبی در انسان علاقمند است، «سازشمندی» ما بین مشاهده گر و محیط مورد بررسی قرار می دهد، از سویی دیگر «روان شناسی اپتیکی» گیبسون محیط و بوم را پایه و اساس تمامی داده  ها می داند، او معتقد بود که داده های محیطی به گونه ای مستقیم و بدون نیاز به نیروی پردازش مغز آدمی از طریق «نوار محیطی» و توسط حواس آدمی که به مثابه یک «نظام» (سیستم) تلقی می گردد دریافت می شود. گرچه تاکنون دو دیدگاه اول از سوی روان شناسان محیطی و معماران مورد توجه بیشتری قرار گرفته است (به ویژه مکتب گشتالت تدریس شد و تقریباً تمام معماران و طراحان مکتب مدرن تحت تاثیر آن قرار داشتند (اما امروزه دیدگاه نو و متهورانه  بوم شناختی و یا اکولوژیکی گیبسون دارد  جایگاه مناسب خویش را در بررسی ها و پژوهش های محیطی به دست می آورد.روان شناسی محیطی همچنین نظریه های گوناگون را در ارتباط با تاثیر محیط بر انسان و چگونگی ارتباط و تعامل ما بین محیط کالبدی و تجربه انسان از آن خلق کرده و سوالات مناسب را در این ارتباط مطرح ساخته است تا بتواند پژوهش های تجربی متناسب با آن نظریه ها را به اجرا در آورد. لذا روان شناسی محیطی در حقیقت در جهت خلق نظریه های تجربی است که حاصل مشاهدات رفتارهای انسان در محیط روزمره و بوم او است، به گونه ای که این نظریه ها بتواند درطراحی محیطی مورد استفاده قرار گیرند.

همان گونه که در بالا اشاره شد یکی از مهمترین مباحث نظریه های محیطی نقش محیط در شکل دهی به رفتار انسان یا اصطلاحاً معینی گری محیطی است معینی گری می تواند در سطوح مختلف مورد بررسی و توجه قرار گیرد، در یک معنا رفتار انسان در مقیاسی جهانی تحت تاثیر نیروهای اکولوژیکی است، این نیروها آنچه را انسان می تواند به آن دست یابد بدون توجه به اهداف و انگیزه های انسانی محدود می سازد. در حقیقت رفتار انسان در چنبره یک اکوسیستم محیطی و در چرخه آن معنا می یابد لذا انسان در این دیدگاه به مثابه موجودی بی اختیار است که مقهور آن اکوسیستم می باشد این دیدگاه امروزه به علت تحلیل محدودی که از ماهیت انسان دارد طرفداران کمی دارد و نمی توان آن را به عنوان یک نظریه معتبر جدی گرفت. آنچه روان شناسان امروزه و در این راستا، بیشتر علاقه مند به بررسی آن هستند این است که به واقع کدام رفتار انسان تحت تاثیر نیروهای ژنیتیک و وراثت و کدام یک تحت تاثیر شرایط جغرافیایی شکل می گیرد. به هر حال آنچه اینجا مورد بحث ما است این معنا از معینی گری نیست بلکه مفهومی از معینی گری است که در ارتباط با محیط کالبدی (معماری و طراحی شهری، طراحی فضای باز و غیره) مورد توجه است. به جهت اهمیت، به این مطلب بیشتر خواهیم پرداخت.

2 – 5 - معینی گری کالبدی

معینی گری معماری و یا به تعبیری جامع تر معینی گری کالبدی در یک تعریف ساده عبارت است از این معنا که با ایجاد دگرگونی ها در عناصر معماری محیط و یا توانش های آن می توان رفتار آدمی را به خصوص در سطح رفتارهای اجتماعی دگرگون ساخت. در اینجا جای تعجب نیست که معماران، طراحان شهری وحتی اصلاح طلبان اجتماعی از این نظریه که محیطهای ساخته شده نقشی اساسی در تعیین رفتارهای مردم و حتی عقاید و ارزشهای آن ها دارد حمایت کنند. طراحان و نظریه پردازان در اواخر قرن نوزدهم وابتدای قرن بیستم در تاثیر محیط بر رفتار مردم، برای دگرگونی در ساخت اجتماعی و روابط بین فردی آنها، تردیدی به خود راه ندادند. طراحی باغ شهرها که توسط ابترز هووارد به عنوان حرکتی اصلاح طلبانه در سامان بخشیدن به ساخت اجتماعی صورت پذیرفت مثال خوبی از اعتقاد به معینی گری کالبدی بود .

 

 در ابتدای قرن بیستم و در دهه های سی و چهل میلادی اصول طراحی مسکن در اروپا که توسط سیام ارائه شد بر این اصل استوار بود که با دگرگون ساختن محیط طراحی شده می توان رفتار آدمی را نیز با آن همساز نمود. این تفکر در معماری مدرن اصلی خدشه ناپذیر به نظر می رسید. لوکوربوزیه از  پیشگامان معماری و طراحی شهری مدرن بر این اعتقاد بود که با ارتقاء کیفیت محیط و یا دگرگون ساختن عناصر طراحی مسکن، معماران می توانند رفتارهای اجتماعی مردم را دگرگون ساخته و حتی از بروز ناملایمات اجتماعی بدین وسیله جلوگیری نمایند.

 این جمله از اوست که « معماری و انقلاب : از انقلاب می توان دوری جست».

سیاست انبوه سازی مسکن در بسیاری از کشورها فرض را بر تاثیر این فضاها بر رفتار آدمی استوار ساخته است. به نظر می رسد کشور ما نیز از این مقوله گریزی ندارد. سیاست ساخت «خانه کوچک» و انبوه سازی آن در ایران بدون نتایج روان شناختی آن در آینده از مسائلی است که ممکن است مردم را که اکنون تنها به ارضاء نیازهای اولیه خویش، به لحاظ مشکلات اقتصادی، می اندیشند و دیگر نیازهای انسانی را در حال حاضر از نظر دور می دارند در آینده دچار «بی علاقگی» به سکونتگاه خویش و لذا بی هویتی مکان سازد . برای اجتناب از این رویداد تاسف با راهی جز انجام پژوهش های نظام وار و تجربی روان شناختی از مردم در ارتباط با محیط روزمره زندگی شان نیست. سیاستها و طرحهای مسکن قبل از اینکه بر میزهای طراحی نهایی شوند، باید در محیط و در مقابل زمینه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قابل آزمایش باشند. این در حالی است که بدون تردید مشکلات اقتصادی کشور می تواند بر کمیت و کیفیت فضاهای مسکونی تاثیر گذار باشد. مشکلات اقتصادی گرچه مهم هستند اما نمی توانند در مقابل بحرانهای روانی ناشی از تاثیر محیطهای ساخته شده نا مناسب بر مردم در اولویت اول برنامه ریزی مسکن قرار گیرند، تجربه «پروژه نواب» در تهران موید این مطلب است.

 

 

پروژه نواب و سایر پروژه های نه چندان موفق انجام گرفته در «شهرهای جدید» می توانند دستمایه انجام پژوهش هایی باشند تا ما را در برنامه ریزی و ساخت مسکن مناسب برای مردم در آینده راهنمایی نمایند.

همان گونه که ما از تجارب عدم هم زیستی ما بین رفتارهای مردم با محیطشان در پیروت- آیگو و پروژه نواب در برنامه ریزی ساماندهی محیطی می توانیم استفاده کنیم از تجاربی که در نواحی پر تراکم جمعیتی، در شهرهای خاور دور چین، هنگ کنگ و یا جنوب شرقی آسیا چون سنگاپور، که در جهت هم زیستی  ما بین مردم و محیط مسکونی انجام گرفته است نیز می توانیم بهره گیریم. در سنگاپور به طور مثال، مردمی که حدود سی سال پیش به گونه ای پراکنده در مردابهای این جزیره کوچک در خانه های روستایی زندگی می کردند اکنون (بر اساس پژوهش های انجام یافته) به راحتی خود را با محیط برجهای مسکونی استیجاری ساخته شده توسط دولت و با شرایط زندگی مدرن «دولت شهر» سنگاپور منطبق ساخته اند. بررسی چگونگی این هم زیستی که مبتنی بر یک «برنامه ریزی جامع» اما پویا در این کشور صورت گرفته است، در فرصت مناسب قابل بررسی است.

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 11:47 توسط میثم
عکس گيگ | آپلود عکس رايگان