معماری پرش کیهانی

در  تبیین معماري پرش كيهاني يا معماري غير خطي

   معماران سبك ديكانستراكش كه از اوايل دهه نود ميلادي به سمت مكتب فولدينگ گرايش پيدا نمودند، بر اين نظريه نيز خود را پايبند نديدند. آن ها در روند شكل گيري موضوعات علمي وفلسفي جديدتر، حركت علمي فلسفي نوين در معماري كه از اواخر دهه 1970 با مبحث ديكانستراكشن شروع شد را ادامه دادند. در حال حاضر اين معماران به دنبال شكل كالبدي دادن از مفروضات و شناخت انسان از خود و محيط پيرامون خود مي باشند. آن ها معتقدند كه اين شناخت تنها از طريق علم و تكنولوژي و فلسفه صورت مي گيرد و معمار جهت حفظ حضور خود در ورطه تمدن امروز جهان، بايد با علم، تكنولوژي و فلسفه روز آشنايي كامل داشته باشد محيط مصنوع را با استفاده از موارد فوق به صورتي خلاق و هنري نشان دهد.

   لذا تحولاتي كه در فيزيك ذرات بنيادين، نجوم، ژنتيك، رياضي، تكامل، فضا و زمان در سنوات اخير رخ داده، موضوع مكتب معماري جديد قرار گرفته است. بر اساس فرضيات جديد در رياضي و فيزيك، عالم مكانيكي نيوتون ديگر نمي تواند شرايط امروز جهان را تبيين كند. اگر گاليله درچهار صد سال قبل اعلان نمود كه جهان با قوانين رياضي نگاشته شده است، اين نيز بر اساس قوانين جديد فيزيك قابل قبول نيست.

   آلبرت انيشتين در اوايل قرن اخير با معرفي نظريه نسبيت، جهان مكانيكي نيوتون را كه در آن فضا و زمان مطلق بود در هم شكست. بر اساس نظريه انيشتين، جهان ما از بي نهايت قاب هاي فضا- زمان كه به ناظر مشخصي بستگي دارد تشكيل شده است. لذا هر ناظري در قابي متفاوت از نظر مكاني و زماني قرار دارد. بدين معني كه هر ناظر و هر قابي نه تنها دريك ساعت متفاوت بلكه در يك نقشه متفاوت قرار دارد.

   در سال 1927، ورنر هايزنبرگ (Werner Heisenberg) فيزيكدان الماني، اصل عدم قطعيت را در فيزيك كوانتوم مطرح نمود. بر اساس اين اصل، امكان مشخص نمودن همزمان مكان و سرعت يك ذره بنيادين – مانند الكترون- وجود ندارد. «لذا نمي توان اجسام را داراي مكان مشخص در فضا و زمان فرض نمود. آن ها غير خطي، نامشخص و متقابلاً درگير يكديگر هستند و مانند يك موجود زيستي تطور پيدا مي كنند.»

   با مطرح شدن اين مباحث در نيمه اول قرن بيستم جهان مكانيكي قرن نوزده به يك جهان ارگانيك تبديل شد كه در آن فضا- زمان و اجسام به صورت متحول، فعال، سيال، درگير با يكديگر و در ارتباط غير خطي هستند.

در زمينه علوم ژنتيك نيز مباحث فوق مطرح گرديد.

   بر اساس نظريات مي ون هو (Mae-wan-Ho) استاد دانشگاهي انگلستان، ژن هاي داخل كروموزوم بر يكديگر و با محيط اطراف خود يك رابطه فعال و دو طرفه دارند، تاثير گذار و تاثير پذير مي باشند و انتقال اطلاعات به صورت متحول،سيال و غيرخطي است.

   لذا دانشمندان جهت تبيين جهان امروز و، ديگر اتكا به علوم قرن نوزده و قطعيت جهان بيني رياضي گون مدرن ندارند. بلكه مباحثي همچون هرج و مرج (Claos)، هندسه نا اقليدس، نظريه پيچيدگي و فيزيك غير خطي، جهاني متفاوت از گذشته در مقابل انسان پست مدرن گشوده شده است.

 

1- نظريه هرج و مرج

   ادوارد لارنس (Edward Lorenz) استاد علوم هواشناسي در دانشگاه M.I.T در آمريكا، نظريه هرج و مرج را در دهه هفتاد ميلادي مطرح نمود وي در سال 1972 مقاله اي به نام «آيا حركت بال پروانه در برزيل باعث بوجود آمدن گردبادهاي عظيم در تكزاس مي شود؟» را منتشر نمود اين مقاله به نام «اثر پروانه» (Butterfly Effect) شهرت يافت.

   بر اساس اين نظريه، اتفاقات كوچك موجب رخ دادن اتفاقات بزرگ مي؛شود. به نظر لارنسس، به دليل هرج و مرج، تغييرات آب و هوايي را نمي توان پيش بيني كرد و هميشه اين پيش بيني ها تقريبي است. از اين زمان به تدريج رياضي هرج و مرج و علم هرج و مرج مطرح گرديد.

   رياضي هرج و مرج توسط بنوت مندل بروت (Benoit B.Mandel brot) رياضي دان لهستاني تبار مطرح گرديد بر اساس نظريه وي قوانين ساده اشكال پيچيده ايجاد مي كنند. مجموعه مندل بروت (x2+c) پيچيده ترين فراكتال است كه تابع يكي از ساده ترين قوانين است. قوانين هرج و مرج در حد بي نهايت از اين فرمول ساده به دست مي آيد.

   هرج و مرج نحوه مشاهده جهان توسط دانشمندان را تغييرداده است. مركز اين چشم انداز هندسه و دروازه اين هندسه، رايانه است. قوانين هرج و مرج در امور هواشناسي، بازار بورس، حركت كرات آسماني، گسترش شهرها، فيزيك كوانتوم، ژنتيك، رياضي و هندسه قابل مشاهده است. همانند علوم هواشناسي، پيش بيني بازار بورس محدود است و هر اتفاق هر چند جزئي مي‎تواند بالقوه نمودار قيمت سهام و ميزان معاملات را دگرگون كند.

   در نجوم، گردش انتقالي قمر هايپرون به دور سياره زحل در يك مدار بيضوي شكل قابل پيش بيني صورت مي گيرد. ولي حركت وضعي آن به دور خودش قابل پيش بيني نيست.

   قوانين بي نظمي استثناء نيست، بلكه جهاني مي باشد. تشبيه نيوتوني (و مدرنيست ها) از اين جهان به عنوان يك سيستم مكانيكي قابل پيش بيني- همانند ساعت- ديگر صحيح نيست (علم مدرن). بر اساس علوم جديد. تشبيه اين جهان به يك ابر در حال تحول صحيح تر است (علم پست مدرن).

   هرج و مرج مملو از هيولاي رياضي، دنيايي كه در آن نظم و بي نظمي تا ابد در هم آميخته اند و محل تولد و خانه علوم جديد است. هرج و مرج نظم قاعده را در يك موضوع در هم مي آميزد.

 

2- هندسه نا اقليدسي

   واژه فراكتال (Fractal) در سال 1975 از كلمه لاتيني فراكتوس به معني سنگي كه به شكل نامنظم شكسته و خرد شده است، براي اولين بار توسط بنوت مندل بروت مطرح شد. فراكتال ها شكل هايي هستند كه بر خلاف شكل؛هاي هندسه اقليدسي، به هيچ وجه منظم نيستند. اين شكل ها اولاً سرتاسر نامنظم اند، ثانياً ميزان بي نظمي آن ها در همه مقياس ها يكسان است.

   جسم فراكتال از دور و نزديك يكسان ديده مي شود، به تعبير ديگر خود متشابه (Self similarity)  است وقتي كه به يك جسم فراکتال نزديك می؛شويم، مي بينيم كه تكه هاي كوچكي از آن از دور همچون دانه هاي بي؛شكلي به نظر مي رسید، به صورت جسم مشخصي در مي آيد كه شكلش كم و بيش مثل همان شكلي است كه از دور ديده مي شود.

   در طبيعت نمونه هاي فراواني از فراكتال ها ديده مي شود. درختان، ابرها، كوه ها، رودها، لبه سواحل دريا، سرخس هاو گل كلم ها اجسام فراكتال هستند. بخش  كوچكي از يك درخت كه شاخه آن باشد، شباهت به كل درخت دارد. اين مثال را مي توان در مورد ابرها، گل كلم و ساير اجسام فراكتال عنوان نمود.

   بسياري از عناصر مصنوع دست بشر نيز به صورت فراكتال مي باشند. تراشه هاي سيليكان، منحني نوسانات بازار بورس، رشد و گسترش شهرها و بالاخره مثلث سرپينسكي را مي توان در اين مورد مثال زد.

   مثلث سرپينسكي، يك مثلث متساوي الاضلاع است كه نقاط وسط هر ضلع آن به يكديگر متصل شده اند. اگر اين عمل در داخل مثلث هاي متساوي الاضلاع جديد تا بي نهايت ادامه يابد. همواره مثلث هايي حاصل مي شوند كه مشابه مثلث اول مي باشند 

3-  پيچيدگي

   چارلز جنكز در سال 1995 بر اساس يافته هاي جديد علمي درمورد سير تكوين كيهان و تطور غير خطي آن، كتابي به نام «معماري پرش كيهاني» منتشر نمود. جنكز در اين كتاب به نحوه تكوين كيهان به زبان ساده مي پردازد و بيان مي دارد كه جهان به صورت خطي و يك سويه گسترش و تكامل نيافته، بلكه اين تكامل به صورت گسترش خطي و سپس رسيدن به مرز بحران وهرج و مرج و در نهايت پرش به شرايطي كاملاً متفاوت با گذشته صورت گرفته است.

   جنكز پيچيدگي (Complexity) در طبيعت را بدين صورت تعريف مي كند: «پيچيدگي نظريه اي است كه چگونه ارگانيسم هاي در حال پيدايش به لحاظ تاثير متقابل اجزاء آن بر هم از حالت تعادل خارج شده (به واسطه افزايش انرژي، ماده يا اطلاعات) و به مرز بين نظم و هرج و مرج مي رسد. اين امر از همان مكاني است كه سيستم اغلب پرش مي كند، تقسيم مي شود و يا به صورت خلاقانه اي تاثير متقابل مي گذارد. اين كار به صورت غير خطي و غير قابل پيش بيني مي پذيرد.

   ارگانيسم جديد ممكن است از طريق واكنش و دادن انرژي به صورت مستمر حفظ شود. در اين روند، كيفيت به صورت نظم خودي، معنا، ارزش، باز بودن،طرح جزء به جزء مشابه، (Fractal P atterns)، شكل هاي جاذب و اغلب افزايش پيچيدگي (ميزان بيشتري از آزادي)به طور همزمان ظاهر مي؛شود. لذا در يك كيهان زنده و ارگانيك، ارگانيسم ها و پديده هاي مختلف خلق مي شوند و در يك گسترش خطي به مرز هرج و مرج مي رسند و در نهايت به ارگانيسم يا پديده اي متفاوت با حالت قبل پرش مي كنند. در اين مورد مي توان روند دگرديسي در پروانه ها و حشرات را مثال زد.

   به طور نمونه، پروانه كرم ابريشم كه داراي روند دگرديسي كامل است، در ابتدا تخم، سپس كرم، و بعد پيله و در نهايت به صورت پروانه است كه هر مرحله كاملاً متفاوت با مرحله قبل است و در هر مرحله پرش ايجاد دگرديسي در ارگانيسم مي نمايد.

   در مسايل روزمره فيزيكي نيز اين مساله را مي توان مشاهده نمود. يك كاميون پر از شن كه در حال تخليه بار خود است را تصور كنيد. حجم شن هاي تخليله شده بر روي سطح زمين به صورت خود سازماندهي- يك شبه مخروط- افزايش مي يابد. در يك لحظه- نقطه بحران، هرج و مرح و فاجعه- با اضافه نمودن شن به اين شبه مخروط، اين نظم متلاشي مي شود و در هم مي ريزد. با تخليه ما بقي شن ها، مجدداً حجم شن ها تحت يك سازماندهي جديد افزايش مي يابد تا دوباره به نقطه بحران و هرج و مرج و نهايتاً متلاشي شدن و پرش بعدي برسد.

   به طور كلي در كيهان، گسترش و پيدايش به صورت مستمر در يك مسير خطي نمي باشد، بلكه به صورت غير خطي و پرشي است بدين معني كه گسترش در هر مرحله، نهايتاً به نقطه بحران و هرج و مرج ومتلاشي شدن نظم آن ختم مي شود در اين نقطه يك پرش ايجاد مي شود و شرايط و نظم مرحله جديد متفاوت از مرحله قبل است. در هر مرحله، پيش بيني دقيق مرحله بعدي امكان ندارد، زيرا موارد بسيار جزيي مي تواند تغييرات مهم در مرحله بعدي ايجاد نمايد.

 

4-  معماري پرش كيهاني

   همان گونه كه عنوان شد چارلز جنكز، شخصی بود كه نظريات جديد علمي و فلسفي را وارد حوزه معماري نمود و مباني نظري معماري پرش كيهاني را در سال 1995 در كتاب خود مطرح كرد. از نظر چارلز جنكز، معماران بايد معلول باشند، معلول ديدگاه انسان از خود و از جهان پيرامون خود.

   معماري امروز بايد معلول شرايط امروز باشد، معلول علم،تكنولوژي و فسلفه كنوني. به عقيده جنكز، اگر درجهان سنت، «فرم تابع سنت» است (Form Follows Tradition) و در جهان مدرن « فرم تابع عملكرد» (Form Follows function) بوده است در جهان كنوني، «فرم تابع ديدگاه جهاني» (Form Follows world view) بايد باشد.

   اگر ميس وندرو شعار «كمتر بيشتر است» را در معماري مدرن مطرح كرد، جنكز بر اساس نظريه پيچيدگي شعار «بيشتر متفاوت است» را عنوان مي؛نمايد. بدين معني كه جواب دو به علاوه دو لزوماً چهار نمي باشد.

   اكثر معماران دهه هشتاد سبك ديكانستراكشن كه به سمت فولدينگ گرايش پيدا نموده بودند، از اواسط دهه نود ميلادي، مباني نظري معماري خود را بر اساس مباحث جديد مطرح شده بنا نهادند.

   معماراني همچون پيتر آيزنمن، (Peter Eisenman) فرانك گري (Frank Ghery) و دانيال ليبسكيند (Daniel Libeskind) روند پيدايش، تطور و تكامل را در طرح هاي معماري خود پياده كرده اند. در ساختمان هاي آن ها روند طراحي و پيدايش به همان صورتي انجام مي پذيرد كه در مقياس بزرگتر يعني كيهان اتفاق مي افتد.

   جنكز معتقد است كه به اين سبك مي توان سبك ارگانيك گفت، زيرا بر اساس پيدايش در يك كيهان ارگانيك استوار است ولي به واسطه تشابه اسمي با معماري ارگانيك فرانك لويد رايت، چاركز جنكز به اين سبك نام «معماري پيزدايش كيهاني» (Cosmogecic ARCHITECTURE) داده است اگر چه وي از اين سبك به نام هاي معماري «پرش كيهاني» و «معماري غيرخطي» (Non-Linear Architecture) نيز نام مي برد.

   در پايان بايد عنوان نمود كه بر طبق علوم جديد، جهان امروز نه نظامي مشخص، بلكه تركيبي از نظم و بي نظمي است. معماري جهان نو، همانند خود اين جهان كه علوم پيچيده تصوير ديگري از آن نشان داده اند. جهاني خلاق، خود تنظيم، خود تغيير، غير قابل پيش بيني و در حال شدن است. معماري غير خطي، كوژ و كج و انحناء دار كه امروزه توسعه و رشد مي يابد. متاثر از ديدگاه هاي فيزيك امروز است كه جهان را با موج و اجزاء ذرات مي شناسد.

 

-بازگشت به يك طبيعت متفاوت

   طبق پيش بيني هاي محافظه كارانه، در پنجاه سال آينده ما طبيعت را دوباره خواهيم ساخت. به عبارت دقيق تر ما ساختمانها، شهرها، جاده ها، حومه شهرها، نظام هاي دفاعي و شبكه هاي ارتباطي (طبيعت ثانوي) بيشتري نسبت به كل مجموع آنچه كه تمدن هاي قبل ساخته اند، خواهيم ساخت. اين حقيقت خطيري است؛ اما نسبت به پيامدهاي احتمالي زيست محيطي، كوچك است. همان طور كه ديده ايم وقتي كه يك نظام زميني مانند گايا از تعادل خارج شود، رشد خارج از كنترل تا حدي اجتناب ناپذير است. ما نمي دانيم كه آن چه خواهد بود؛ ولي مي توانيم حدس بزنيم كه براي موجودات باقيمانده مناسب نخواهد بود. حقيقت اصلي قابل انكار نيست: يعني زماني كه انرژي، اطلاعات، الودگي يا هر كميتي به طور مداوم افزوده شود. تمامي نظام هاي خود- سازمانده به سطوح تازه اي پرش مي كنند.

   افزودن بر اين و اگر مطلب اشاره شده در فوق كافي نبود، مي توان اضافه نمود كه مرزهاي ميان طبيعت و فرهنگ يا جهان بيولوژي خارجي و جهان ساخته شده توسط مهندس ژنتيك و هوش مصنوعي به طور كامل مخدوش خواهد شد.

   اين دو روند به هم مرتبط اند (دانش در حال افزايش انتقال منابع) و باعث ضرورت ايجاد تغيير در نگرش مدرنيستي نسبت به طبيعت مي شود، طبيعت چيز مجزايي از ما نيست؛ ما كاملاً در دام ويژگيهاي مبرم جهان گير افتاده ايم. در حالي كه تكامل فيزيكي ما كم و بيش متوقف شده است، شروع به رشد از لحاظ تكنولوژيكي كرده ايم. اگر ساختمانهاي ما همان طور كه مورد بحث قرار داده ام، نگرش مانسبت به جهان را منعكس مي سازند بايد آنها را طوري تعديل كنيم كه به آنچه ما اكنون در مورد عالم مي دانيم، نظير غير خطي بودن، پيدايش پيچيدگي و خود سازماندهي نزديك شوند. در غير اين صورت ما به ساختن يك محيط بيگانه ادامه خواهيم داد. و در انحطاط گايا شركت خواهيم نمود. با يك ديد منفي ما نخستين نسلي هستيم كه توسط ديد جديدي از پيدايش كشيده مي شويم.

   تاكيد مي كنم، مدرنيسم برخي از درها را بر روي دموكراسي بيشتر، فن آوري مترقي و آزادي نقادانه، همچنين دور نمايي از تفكر و تعمق كيهاني گشود. كوپرنيك، نيوتن و داروين نگرش ما نسبت به طبيعت و جايگاه مان است، ما مركز يك نظام ايستا را ترك كرديم و به موقعيت حومه اي در يك كهكشان كوچك يعني راه شيري، در يك خوشه محلي كه بخشي از يك ديواره كوچك كهكشاني است رسيديم. علاوه بر اين گاليله نشان داد كه زمين، نه خورشيد، در حركت است و حتي پس از اينكه مورد اذيت واتيكان قرارگرفت گفت: «و همچنان حركت مي كند». تمامي اينها حقيقت داشت در صورتي كه به غرور و خودآگاهي ما خدشه وارد مي كرد.

   بعدها نيوتن نگرش مكانيكي نسبت به قوانين طبيعت را عنوان نمود و ما به كيهان به عنوان يك نوع ساعت فوق العاده پيچيده نگريستيم. داروين نيز ديدگاه ما نسبت به يك طبيعت سودمند و جايگاه ما در آن را تغيير داد- پسر عموي اول ميمون وحشي. مدرنيست قرن ما، زيگموند فرويد، يك نگرش مكانيكي در مورد روان داشت و آن را به عنوان مجموعه اي از نيروها و اهرم؛ها (خود، فراخود و غريزه) مي دانست. از نظر ديدگاه جهاني فرويد، نيروهاي غريزي انسان بر منطق، وقار و احساس او غلبه دارد.

 

1- تكامل طبيعي ثانوني

   همان طور كه مشاهده كرديم، امروزه با ايجاد علوم نوين پيچيدگي مي دانيم كه عالم بيشتر شبيه به يك پروانه خود- اصلاح كن و خود- دگرگون ساز است تا ماشين قرن نوزدهم. علاوه بر اين، ماشين فرمان شناسي (سايبرنتيك) با نرم افزايش متغيرش به عنوان يك نيروي به حركت در آورنده، طبيعت مكانيكي اش را از دست مي دهد. در مدت ده سال، كلمه و مفهوم «ماشين» به كلي متحول خواهد شد زيرا به گونه اي قابل پيش بيني، خلاق و غيرعادي يا به عبارت ديگر، غير ماشيني خواهد شد.

   امروزه، زماني كه يك عضو يا اندام انسان از كار مي افتد يا صدمه مي‎بيند، به بيمار يك عضو مصنوعي داده مي شود (ران پلاستيكي يا پاهاي مكانيكي) اين ادام هاي مكانيكي به ريز پردازده هايي مجهز اند كه قادرند با حساسيت زياد در برابر فشارهاي وارده بر پوست، واكنش نشان دهند: آنها به سيستم عصبي متصل مي شوند و هنگام وارد شدن ضربه، به آن واكنش نشان دهند: آنها به سيستم عصبي متصل مي شوند و هنگام وارد شدن ضربه، به اين سو و آن سو حركت مي كنند. در آمريكا، كشت حلزون در گوش دوازده هزار نفر انجام شده و حلزون با سيم به مغز مرتبط گرديده تا آنها بتوانند بشنوند. بعضي از افراد نابينا مجدداً قادر مي شوند كه ببينند، با نظام مشابهي از ريزفن آوري كه به مغز متصل شده است.

   معماري هوشمند در دهه هاي 60 ميلادي توسط طرح هاي كوپ هيمل بلا و ديگران مطرح شد. طرح ابرها، 72-1968 يك طرح متحرك و يك معماري واكنشي همانند يك دستگاه داراي اعضاي مصنوعي كه به ارگانيسمي يا كارايي باز خورد متصل مي شود، كلمه «كوپ هيمل بلا» يعني ايده يك معماري تخيلي و شناور و متنوع همانند ابرها است. اين طرح ها همانند ساير طرحهاي دهه 60 بسيار اوليه و ابتدايي هستند.

   در ده سال اخير، پانزده هزار نفر در سطح جهان تجهيزات الكترونيكي به سيستمهاي عصبي شان متصل شده است: عصر «انسان – ماشين هوشمند» كه در آن حيوان و تكنولوژي كاملاً با يكديگر ادغام مي شوند فرا رسيده است.

   مسلماً كساني كه بدنشان متصل به اين تجهيزات الكترونيكي شده احساسي متفاوت با انسان و يا مشابه يك روبات را ندارند. بر عكس، آن ها بيشتر احساس انساني دارند: زيرا براي انجام كار دلخواه شان قدرت بيشتري احساس مي كنند. ماشين فرمان شناسي طبيعت ثانوي شده و در كنار آگاهي قرار گرفته است. سيستم عصبي با ماشين هوشمند تلفيق ثانوي شده؛ درست همانند زماني كه فردي دوچرخه مي راند و سيستم عصبي او دوچرخه را هدايت مي كند.

   به خاطر اين نرم افزار جديد«تله مدرنيست» قادر به پرش خواهد بود. وارد قرن ماشين هايي مي شويم كه داراي آزادي عمل بيشتري هستند؛ ماشين هايي كه قادرند حرف بزنند راه بروند و فكر كنند. طبق گفته نظريه پردازان فن آوري تكاملي مانند كوين كلي، ماشين هاي زنده جديد به مقدار كم و به طور حساس خواهند انديشيد و اين مسئله نگرش ما نسبت به مكانيزه شدن را به ضد مكانيزه شدن تغيير خواهد داد. اين واقعيت كه ماشين قادر است بهترين بازيكن شطرنج جهان، كاسپاروف را شكست دهد، مهم نيست. اين پيروزي، نتيجه قدرت محاسبه گري و خرد كردن اعداد است و از اين واقعيت كه يك بيل مكانيكی حفاري مي تواند خاك بيشتري را نسبت به يك وزنه بردار بلند كند، عجیب تر نيست اين تقصير بشر نيست كه كاسپاروف نمي تواند در يك ثانيه 100000 حركت ممكن بعدي را حدس بزند، بلكه موفقيتي براي رايانه هاي طراحي شده به وسيله ما است.

   حتي شبكه عصبي رايانه ها (ماشين هاي متفكر) كه مي توانند مردم را به گونه اي فريب دهند كه زنده تصور شوند، نمي توانند از غرور شخصي ما بكاهند. تا زماني كه ما آن ها را به مدرسه بفرستيم و به جامعه معرفي كنيم و بگوييم كه مزاح كنند (يعني تا حدي كه بتوانند ياد بگيرند و بفهمند كه چرا جهان اينگونه كه هست مي باشد و اهميت تاريخ، هنر و سياست را احساس كنند) قادر به فهم مقدمات نخواهند بود. حتي اگر يك هوش مصنوعي را به دانشگاه هم بفرستيم، چيزي براي رشك بردن وجود ندارد. چرا كه اگر احساسات درست و حسابي هم داشت، به تنهایي از بيماري فرانكشتاين رنج خواهد برد: موجودي تنها و خشمگين كه چرا مانند مردم عادي، يك فرد زنده نيست. در تكامل تدريجي ماشين ها به سمت انسان گون شدن، علت مهمي براي اميداري وجود دارد. اين، نمونه ديگري از پيچيدگي رو به ازدياد، افزايش حساسيت، ظرافت تبعيض و بيشترين استفاده از كمترين امكانات است (اگرچه دوباره مفاهيم خطرناكي پديد خواهد آمد).

   تمامي شواهد حاكي از آن است كه طبيعت ثانوي (فن آوري و صنعتي شدن) به سرعت در حال رشد است. مطالعات بوم شناسي نشان مي دهد كه تمدن و مدنيت به نسبت كره زيستي و گنجايش زمين، بيش از حد است. اگر چه هيچ حكومتي مايل نيست اقرار كند؛ ولي به نظر مي رسد ما در حال رسيدن به محدوده هاي جهاني رشد اقتصادي هستيم. در هر حال، همان طور كه در صفحات 63 الي 167 اشاره شد، كاملاً واضح است كه به دليل از بين رفتن زيست گاه ها واز بين رفتن 27000 گونه زنده در هر سال، ما ناچاريم طبيعت به ارث رسيده مان را مديريت نماييم. مديريت روي هم رفته دور نماي جذابي نيست؛ چرا كه ما را در يك رابطه ابزاري با طبيعت كه فرمي از بيگانگي است قرار مي دهد.

   در اين حالت به جاي آنكه بتوانيم از طبيعت لذت ببريم و مواهب سرشار آن همچون كوه ها، درياها و دشت ها را تماشا كنيم. مجبوريم آنها را كنترل نماييم. از آنها مراقبت نموده و آنها را در اختيار خود بگيريم. در غير اين صورت، زيست گاه ها و گونه ها با سرعت بيشتري از ميان مي روند. با توجه به اندازه ما، چنين نتيجه گيري مي شود كه اگر چه مديريت مطلوب نيست، ولي لازم است. بحثي مطرح شده مبني بر اين كه زماني كه جمعیت افراد بشر به بيش از پانصد ميليون نفر افزايش يافت- همان طور كه پس از انقلاب صنعتي اين طور شد- لزوم مراقبت از زمين اجتناب ناپذير گرديد. اين مسئله ممكن است گرايش هايي را كه در كتاب مقدس انجيل مورد توجه واقع شده، را تشريح نمايد. زماني كه در كتاب پيدايش از ما خواسته مي شود كه «بر حيوانات تسلط داشته باشيد» بر يك ضرورت زيست محيطي تاكيد مي‎شود«گناه اوليه» ما بسيار بزرگ شده است.

   انقراض گونه ها ده هزار سال قبل با انقلاب نوسنگي آغاز شد و اين كار باعث محروم شدن ما از موهبت و اخراج از باغ عدن (بهشت) شد، حتي اگر از اين مسئله تفاسير اسطوره اي هم داشته باشيم، در حقيقت مديريت ما راخيلي نزديك تر از قبل به طبيعت اول متصل مي كند، ما حتي تصميم خواهيم گرفت كه چه چيزي «وحشي» بماند و بنابراين، حيات وحش در پارك هاي ملي يا حتي بدتر در پارك هاي تفريحي منحصر خواهند شد.

 

2- تقليل گرايي نه،ترفيع گرايي آري

   واقعيت مبرم ديگري كه ما را بسيار عميق تر از مدرنيست ها به طبيعت متصل  مي كند، كشف اين موضع است كه اصل خود- سازماندهي از اتم گرفته تا عالم، به عنوان يك كل در همه جا وجود دارد، عارفان مسيحي، احتمالاً در قرن 13 به اين حقيقت پي برده بودند و شاعران و فلاسفه رومانتيك به احتمال بسيار اين موضوع را در قرن 19 احيا كرده اند؛ و بودايي ها براي يك لحظه هم به آن شك نكردند اما تصور غالب در غرب اين بود كه ما از طبيعت جداييم و ازنظر اراده، هوش، آزادي و روح بر آن برتري داريم. طبيعت (اعم از سنگ يا شيشه الماس) بي جان و به صورت يك شي مكانيكي به حساب مي آمد. عناصر آن مانند صندلي و كالسكه، اشياء كاربردي بودند يعني اشيايي كه قطعاً از كيفيت دروني برخوردار نبودند.

   با وجود اين حقيقت اصلي درباره فيزيك كوانتوم اين بوده كه خود اتم، يك ماهيت زيستي دارد كه داراي ويژگي هاي دروني سازماندهي است. الكترون كه همانند موج و ذره به دور هسته ها مي گردد، از يك سطح كوانتومي به سطح ديگر مي پرد، در حالي كه انرژي مصرف مي كند يا انرژي به دست مي آورد رفتار آن تا حدي خود تعيين است و تا حدي تعيين نشده. گفته مي شود كه الكترون مي تواند جنبه هاي معيني از فعاليت خود را «برگزيند» درست مثل ما كه مي توانيم «برگزينيم» كه موقعيتش را ملاحظه كنيم يا گشتاورش را و يا ذره يا جنبه موجي بودنش را انظاره نماييم. محدوده آحادي عملكرد ذرات و آزادی ما مشخص شده است و هر دوي ما تا حدي خود- تعيين گرا و فعل و انفعالي مي باشيم. در نتيجه، در مقام مقايسه با يك جزء بي جان و غير متشكل، با احترام بيشتري نسبت به آن رفتار مي كنيم. فيزيك كوانتوم ابعاد بسيار مختلف اتم را كه «همانند زنده بودن» است، به ما نشان داده كه عبارتند از: مبهم بودن. پويايي و رفتار فكر- مانند آرمانگرايانه. همان طور که در بالا ذكر شد، بسياري از دانشمندان همانند راجر پنروس معتقدند كه تفكر داراي اجزاي كوانتومي مي باشد. تمامي مشابهت هاي بين ما و ذرات نهايي حقيقت ما و طبيعت اول رابه طور مستقيم به هم مربوط مي‎سازد.

   با اين حال، حس ديگري هم وجود دارد كه بر طبق آن توسط علوم پسا مدرن مربوط به پيچيدگي ما به صورت عميق تري در طبيعت محاط مي‎گرديم، جهان اتمي نقشي كه سابقاً بر عهده جسم ما بود را به عهده مي‎گيرد.

   فيلسوف يونان باستان، بروتاگوراس معيار اندازه گيري قديمي كه سابقه 2500 ساله دارد را بدين گونه عنوان كرده است: «انسان مقياس همه چيز است» و اين جمله قصار بر دل نشست به ويژه در رنسانس كه بسياري از ساختمانها و اجزاء شان بر اساس تناسبات انساني ساخته شدند. تعاريف قانوني از فوت و اينچ ، از پيكرهاي متنوع ما مشتق شده كه ميانگين آنها گرفته شده و به صورت يك اندازه دلبخواهي معين گرديده است حتي كوربوزيه هم در سال 1960 مقايس اندازه گیري مورد نظر خود را كه مدولار ناميده مي شود بر اساس قد يك مرد انليسي شش فوتي تعيين كرد، در سال 1875، در قرارداد متر تلاش شد تا بر مقياس هاي متنوع يك نظم مشترك اعمال شود و بدين ترتيب واحدهاي استاندارد بين المللي كيلوگرم و متر (هر اينچ دقيقاً مساوي 54/2 سانتي متر مشخص شد) وضع گرديد، مدل اوليه متر ساخته شده از اپريديوم و پلاتين در اتاقكي كه دماي آن دقيقاً تحت كنترل است نگه داشته مي شود. اين اتاق فقط با استفاده هم زمان از سه كليد مختلف كه در دست مسئولان قابل اعتماد است، باز مي شود.

   امروزه همه چيز عوض شده است. تمامي مقياس هاي بنيادي به استثناي كيلو گرم، با عبارتي دقيق تر و كيهاني از نو تعريف شده اند به جاي سنجش روزها، ساعت ها، دقايق و ثانيه ها بر اساس چرخش لرزان و نامرتب زمين، استانداردهاي اتمي منظم تري اعمال شده است. از سال 1967، يك ساعت سزيم، مدت يك ثانيه را معادل زمان بقاي 9192631770 چرخه تشعشع اتمي تعريف كرده است. از سال 1983، با توافق بين المللي متر به عنوان مسافتي كه نور در خلاء در مدت يك ثانيه طي مي كند تعريف شده است بنابراين مهمترين واحد فضا بر اساس يك واحد زمان اتمي محاسبه شده است (همگرايي جهاني فضا- زمان) و در آينده اي نزديك، وزن هم طبق استاندارد كوانتوم تنظيم خواهد شد. طبق گفته يك فيزيك دان بنام هانس كريستن وان باير« در قرن 21، اتم به عنوان مقياس همه چيز جايگزين انسان مي شود». كيهان، استاندارد ما و بقيه طبيعت خواهد شد.

   ما به سمت كيهان گرايش پيدا كرده ايم البته نه به اين دليل كه كره زمين در شرايط بحراني قرار دارد و آلودگي ما را مجبور به انجام اين كار كرده است، بلكه به دليل اين كه در حال حاضر فرهنگ ما با معيارهاي كيهاني منطبق گشته است. در اينجا به آنچه كه استفن هاوكينگ مي گويد« خواندن فكر خدا» نزديك هستيم. همان طور كه پاول ديويس در كتاب «ذهن خدا» آورده، قوانين طبيعت به گونه اي از كار در آمده كه بيشتر داراي خصوصياتي مي باشند كه به خداي مسيحيت نسبت داده شده است: آنها جهاني هستند (آنها در همه جاي عالم كاربرد دارند)، مطلق «به همه چيز ديگري وابسته نيستند)، جاودانه (با گذر زمان تغيير نمي كنند)، حاضر در همه جا در آن واحد (قادر مطلق) و خالق عالم (پيدايش كيهاني).

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 3:17 توسط میثم
عکس گيگ | آپلود عکس رايگان